بيشتر از ديگران به يمن انظار عنايات خديو كيهانگوى دولت و امتياز و عزّت از ميدان مىربود
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
به مقتضاى كوتاهبينى و قصور عقل و ممانعت مشيران بدمصلحت سراپا جهل ، خصوصا محمد خان شاملو و شيخ احمد خان قرايى - كه متصرف در مزاج او بودند - پرتو حسن و خوبى آن رأى بر ضمير او نتافت و توفيق احراز آن سعادت عظمى نيافت .
چون تمرّد اهالى ارض اقدس و سرتابى از اطاعت و انقياد جناب مقدس به ثبوت پيوست و ارادهء تأديب خودسران و تسخير آن مكان در ضمير آفتابتنوير خسرو ممالكگير نقش بست ، از همان منزل ازغند ، عالىجاه رفيعجايگاه ، امير الامراء العظام ، حاجى نواب خان اليكوزيى صاحب جمع صندوقخانهء سركار خاصه شريفه ، با امير خان قرايى سردار ولايت تون و تربت و زاوه و محولات و خليل خان ميشمست ، حاكم اولكاى ترشيز و اسماعيل خان ، حاكم و صاحباختيار خواف و پنج شش هزار نفر از لشكر نصرتاثر ، مأمور شدند كه به توابع ارض اقدس رسيده نصب رايات ظفر و سدّ طريق آمدوشد بر اهل قلعه و شهر به نوعى نمايند كه پرنده را مجال درون رفتن و بيرون آمدن نباشد و متعاقب مأمورين عاليجاه رفيعجايگاه ، عمدة الخوانين الكرام ، عظمت خان عليزيى را فرمان شد كه با جمعى از غازيان پيشرفته ، غلهء محصولات آن نواحى را جمعآورى نموده ، راه وصول آذوقه با اهل قلعه مسدود سازد و در تلو تعيين سرداران مذكور ، اردوى منصور نيز به حركت آمد و پادشاه فيروزىسپاه ، مثل آفتاب جهانتاب ، سير منازل و طى مراحل به تأنى مىفرمودند .
بهادران نصرتپيشرو به راهنمايى اقبال خديوظفر در جلو ، بيست و پنجم ماه مبارك رمضان وارد ارض فيضنشان شدند و به موجب حكم و الا محيط اطراف و جوانب قلعه گشته ، در فراهم آوردن غله و سدّ راه آمدوشد قافله ، تضييق حال قلعگيان ، به مرتبه كمال نمودند و نمىگذاشتند كه كسى از قلعه سر برآرد و يا حبهاى از غله به درون شهر برد .
رايات جاه و جلال ، دوم ماه شوال ، قرين فتح و فيروزى به قريهء طرق دو فرسخى بلدهء فاخرهء مشهد ورود اجلال نمود و روز ديگر براى تعيين مكان سنگر ، اشهب فلكسير نظر را در اطراف قلعه ، گرم جولان ساخته به محل موسوم به حلواى - كه از حيث آب و هوا بر اكثر اماكن آنجا راجح و در يك فرسخى شهر بهسمت شرقى واقع است - جاى ارتفاع