تبليغ احكام مطاعه و تمهيد لوازم استماله نمايد و خود با جنود اقبال و تأييد ملك متعال به تاريخ چهاردهم ماه رمضان بركتتوأمان ، از ظاهر تون كوچ فرموده و طىّ منازل نموده ، به قريهء فتحآباد - كه سه منزلى تون است - رايات ظفر افراختند . عالىجاه رفيع جايگاه شهامت و بسالتپناه ، مقرّب آستان حضرت الخاقان ، شاهپسند خان درّانى ، ميرآخورباشى سركار خاصهء شريفه را به اتفاق جمعى از خوانين و شش هزار نفر از قشون جلادتآيين ، بهجهت دستگير ساختن مير علم تمرّدشعار ، مأمور اولكاى سبزوار ساخته ، ارشاد فرمودند كه در آنجا رفته مير علم را از مردمى كه او در پناه آنها خزيده است ، طلب نمايند . اگر آنها به عنوان تلقى پيشآيند ، فهو المراد ، او را از دست آنها گرفته به حضور ساطع النّور بيارند و اگر سر از قبول فرمان باززنند ، به محاصرهء شهر پرداخته و كار بر متمرّدان سخنناشنو تنگ ساخته ، صيد مقصود را به هر روش كه دانند و توانند به دست آورده ، رو به بارگاه فلكاشتباه آرند . مأمورين موافق حكم قدرآيين از همان منزل به طريق ايلغار روانهء سبزوار شدند و رايات جهاننورد بهسمت ترشيز سمت ارتفاع يافت .
فرار مير علم خان
چون طنطنهء ورود موكب ملايك وفود به گوش مير علم رسيد ، سراسيمه و بىقرار گشته ، تمامى اسباب ثروت و تجمل در مشهد گذاشته راه فرار به جانب سبزوار سركرده ، ابراهيم خان و حاجى جعفر و شيخ احمد خان قرايى و محمد خان و غيره سركردگان كه در ارض مقدس بودند و بعضى از بوميان توابع اجماع نموده ، در باب تعيين سردارى كه صاحباختيار در امور كلى و جزيى باشد ، مصلحت انديشيدند و بعد از فكر و مشاوره ميرزا امين را لايق اين منصب ديده ، از ميان خودها برگزيدند . او نيز به فريب نشئهء فانى سرخوش شده و كلاه شادمانى بر تارك نادانى كج نهاده ، خود را حاكم و مختار و مركز دار و مدار قرار داد و در باب اطاعت و فرمانبرى و اتفاق و امداد در برافراختن لواى سرورى ، هميشه مشوره با رفقاى كياستپيشه مىنمود . ايشان مىگفتند كه در قشون عظمت مشحون شاهى دواب و چارپا بيرون از حد حصر و تناهى مىباشد و هرجا نزول مىكند بنابر عدم كفايهء علف و عليق آن ناحيه ، بيش از روزى چند استقامت نمىتواند