بازداشته ، بر وفق مضمون « الامور مرهونتة باوقاتها » به وقت ديگر گذاشته ، عنان عزيمت به مقر خلاقت منعطف فرمودند . بعد از آن كريم خان از آنجا برآمده ، در مشهد مقدس با يوسف على خان جلاير طرح رفاقت انداخته همسرى مىنمود و چون ميانهء يوسف على خان و خوانين چمشكزك نفاق و نزاع افتاد و اكراد به جنگ برخاسته و غالب آمده مشهد مقدس را محاصره نمودند ، يوسف على خان چارهء كار جز توسل به درگاه جهانمدار نديده ، كريم خان را به اتفاق ميرزا احمد افغان ، نويسنده و قليچ خان ، به بارگاه ملايكآستان روانه ساخته ، عرض احوال و التماس امداد از عتبهء جاه و جلال نمود . چون كريم خان به حضور ساطع النور رسيد و عريضهء يوسف على خان مع پيشكش از نظر انور اطهر گذرانيد ، مأمور به توقف در اردوى منصور گرديد و در جواب التماس يوسف على خان فرامين واجب الاذعان به سرافراز رؤساى اكراد ، مشتمل بر منع مخاصمت و معادات ، عزّ اصدار يافت و باعث اطفاء حرارت فريقين و اصلاح فيما بين شد . نقل آن مناشير كرامتتأثير ، ان شاء اللّه القدير در محل خود در سلك تحرير و سمت تسطير خواهد آمد .
القصه بعد از ترسيل اين فرامين هدايتآئين ، امر جليل القدر به صدور پيوست كه ارقام استمالتعنوان ، به سرافرازى ميرزا امين و غيره اعيان ، مرقوم قلم عطاردرقم منشيان فصاحتبيان ، بدين مضمون گردد كه « در اين اوان معروض آستان عظمتبنيان گرديد كه بعد فرار مير علم هر يكى در آن مقام محترم به بلوكى از بلوكات و محلهاى از محلات ، رقم اختصاص به نام خود كشيده ، مسندآراى حكومت گرديده است و خلايق از تحكّمات بىموجب آنها به جان رسيده ، بناء على هذا مواكب معدلتلوا ، براى ترفيه احوال رعايا و ضعفا و پرداخت حال مجاورين آستانه معلّى ، وارد الكاى خراسان گشته ، رو به آن طرف كثير الشرف دارد . بايد كه متعديان كوتهنظر چشم افاقه به مآل اين وقاحه بازنموده و بعد از اين مجوز ايذاء عباد نبوده ، احكام مطاعهء پادشاهى را تعويذ بازوى دل و هيكل گلوى جان ساخته ، چند نفر از رؤسا در سر راه موكب و الا آمده ، تقبيل ركاب سعادت نمايند ، تا براى نظم و نسق آن ولايت و آسودگى و آرامش خلق و رعيت ، بنايى گذاشته عنان عزيمت ممالكپيرا بهسمت ديگر منعطف شود . »
و نظر به اينكه كريم خان مدتى اوقات در آنجا گذرانده و بلديت و آشنايى با آن جماعه بههم رسانده بود ، ارقام عاطفتارتسام حوالهء او گرديد كه به بلدهء مقدسه رفته ،
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٣٠