رايات جهانافروزى داور خاور مقام شرقى انتساب ، اعنى آفتاب عالمتاب ، از اشعهء صبح نوروزى به دشت و كوهسار نمايان گشته ، عرصه شش جهت را عرضگاه افواج نصرت ساخت و گلهاى پياده مانند پيادگان جلو ، كمر به خدمت بسته به صفآرايى پرداخت ، لاله و گل به رنگ گلگونسواران عرصهء رزم ، رخوت رنگين پوشيده ، نسرين و سمن چون سفيدرويان روز ، چهرهافروز صبح انبساط گرديده ، ابرهاى پرشور مثل فيلان مست از كجك رعد خروشان و بادپايان شفق در هواى جولانگرى با نيلهء كبود فلك ، عنان در عنان گشته و درختان چنار بالابلند ، چون بهادران گردنكش ، يراق و سلاح از شاخ و برگ بر كمر بسته و سروهاى ارجمند نيكوقامت ، مانند جوانان سبزبخت خوشقدوبالا ، گوشهء كلاه نشاط بر آسمان شكسته ، لعلپيكانى غنچهها بر شاخهاى فيروزهرنگ ، مانند سنان خونچكان غازيان نصرتنشان افغان ، به هر طرف لامع و درخشان و آثار نشو و نما از اشجار چون رنگ نشاط از چهرهء پردلان جنگآور نمايان گرديده ، شكوفه چون سرمستان نشئه شجاعت ، كف به لب آورده و ارغوان مانند سرخوشان بادهء جرأت جبّهء رنگين دربركرده ، نسيم سحر مثل مبشّران جنود اقبال ، مژدهء فتح گلزار به عندليبان گوش به آواز رسانده و زبان هر برگ درخت ، تهنيتنامهء ظفر از فراز شاخهاى بلند برخوانده » ( 137 )
خطبهء سال هفتم .
« در حينى كه موكب همايون كوكب خديو جم اقتدار ، مانند ابر بهار سايهگستر به الكاى پيشاور بود ، نيّر نوربخش آفاق و فروغافزاى قصر نه طاق ، از منزل حوت به منظر حمل قدوم سعادت ارزانى داشته ، به اشاعت انوار جهانافروزى و آرايش بزم نوروزى پرداخته و نظر تربيت به پژمردهحالان عالم خاك انداخته ، بىبرگان باغستان روزگار را خلعت سرسبزى عطا فرموده ، عساكر نشو و نما را به امداد ستمكشيدگان لشكر دى تعيين نموده ، خان خانان چنار را كه به تحريك هواى فسادافزاى خزان پنجهء تطاول به خون لاله و گل حنايى ساخته ، قامت خودنمايى به بستان سركشى و رعنايى افراخته بوده ، خون زايد به خنجر بيد برگ از تن بيرون ريخت و بستان خان نارون را كه به افروختن رنگ فتنهخويى و طرح كينهجويى تلاش سرخرويى از براى خود مىنمود ، چون مستوفيان خائن به جرم كاغذبرى ، آب زندگانى به خاك آميخت » ( 218 )
خطبهء سال دهم .
« خسرو هفت اقليم آسمان و پادشاه ظلمتزداى جهات ستهء زمين و زمان ، يعنى نيّر اعظم ،
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٠