تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
بيست و دوم ماه شعبان المعظم از الكاىقاين كوچيده غرهء ماه فرخنده‌فرجام صيام ، رايات جلال به نواح تون افراخت و شور و ولولهء عساكر درياجوش و صداى كوس و كوركهء رعدخروش ، زلزله در بنيان ثبات و استقلال اهالى و سكنهء آن محال انداخت . عالىجاه محمد تقى خان به موجب فرمان شهريار كامران ، كس به نزد مير شفيع خان قلعه‌دار و گماشته مير علم خان و غيره اعزّه و اعيان آن مكان فرستاده ، با آمدن به دربار جهان‌مدار و ترك شيوهء تعنت و استكبار دلالت نمود و از وخامت مآل و ارتكاب منازعت بر لوازم تحذير و تخويف افزود و آن غفلت‌سرشتان اصلا متاثر نشده و اختيار طريق عصيان نمودند و به اميد كمك از جانب مير علم خان ، راه غوايت و نافرمانى پيمودند . چون شميهء كريمهء خديو بىهمال از مبادى حال آن است كه سالكان طريق ضلالت را به اول وهله مواخذه نفرموده ، مكررا به نهج قويم اطاعت - كه صراط المستقيم نجات و هدايت براى آنها باشد - رهنمونى فرمايند و بعد از آن‌كه آثار ابا و استنكاف از آنها به ظهور رسد و نوبت به الزام صريح و قطع حجت پيوندد ، آن‌چه از سزا و ياسا درخور حال و اعمال آن جماعهء فتنه‌گرا باشد به عمل آيد ، عالىجاه محمد تقى خان را باز اشاره در اين باب شد و او خود براى اتمام حجت و تتميم موعظت نزد آن جماعت رفته به القاى كلمات هوش‌افزا - كه باعث خير و فلاح آنها بود - پرداخت و گفت : نمىبينيد كه سران و سركشان هر ديار و رؤسا و سلاطين والامقدار ، چاره جز سلوك راه انكسار نديده ، همه سر بر خط اطاعت و انقياد اين فرازندهء لواى دولت خداداد نهاده‌اند ؟ شما را چه خيال خام در سر پيچيده و چه سوداى نافرجام تيره‌ساز جوهر خرد گرديده كه تار و پود خيالات باطله بر خود مىتنيد و از فرط جهالت و نادانى تيشه بر پاى نخل عافيت مىزنيد ؟ نهايت سخن آن‌كه تا سه روز مهلت است . در اين عرض سه روز اگر به مقام تيقظ و آگاهى آمديد ، گوى سلامت از ميدان فرصت ربودن مفت شماست و اگر به مقتضاى واژون‌طالعى ، اصرار بر معصيت ورزيد ، قهر و طيش پادشاهى را - كه نمونهء سخط و غضب الهى است - آماده و مهيا باشيد . آن كورباطنان ادبار نصيب ، به اين مواعظه هم خاطى و نامصيب گشته ، سرتابى از جادهء فرمانبرى نمودند و به استظهار رزانت قلعه و كثرت سامان و آذوقه مغرور شده ، به سدّ راه امن و سلامت ، ابواب ورود بلا و نقمت بر روى خود گشودند . نايرهء غضب سلطانى بعد اطلاع بر احوال آن ، در اشتعال و عساكر نصرت‌مآثر به محاصرهء قلعه و شهر