تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
مضبوط ساخته بود ، نويد حكومت مشهد مقدس داده او را از كلات پيش خود طلبيد . چون دولت او به سر رسيده و زمان مكنتش به انتها انجاميده بود ، از كلات به مشهد آمد . بعد ورود او مير علم خان نقض عهد به خاطر آورده حكومت مشهد مقدس به ميرزا بقا خان خالوى خود تفويض نموده و يوسف على خان را همراه گرفته روانهء اخلومد رادكان شد و جعفر خان و ابراهيم خان را دستگير كرده و چندى در رادكان متوقف شده همان‌جا يوسف على خان را محبوس ساخت و بر هرسه نفر مبلغ‌هاى خطير حواله نموده هرچه از جواهر و نقد و جنس داشتند ، به قيد ضبط ، آورده به مطالبه و مواخذهء خزاين نادرى پرداخت و يوسف على خان را با زال خان جلاير بنى عم و جمعى ديگر از اقوام اقرباى يوسف على خان و ابراهيم خان و جعفر خان را با خويشان ايشان هر كسى كه به مقتضاى تقدير دستگير شد مغلول و مقيد ساخته به مشهد مقدس فرستاد و به قلعه‌دار ارگ سپرد و از خوانين رؤساى كرديه و تركيه ، يورغه‌مال و گرو گرفته ، همراه اهل و عيال جعفر خان و ابراهيم خان كرد و خانه كوچ ابراهيم خان بغايرى - كه در سبزوار گرفته بود - روانهء قلعهء تون نمود و خودش از آن‌جا به كلات رفت . چون كلات قلعه‌اى است در نهايت استحكام و متانت و از چهار طرف در ميان كوه‌هاى مرتفع واقع گرديده و در ربع مسكون كسى قلعه‌اى به آن محكمى نديده ، گويا پارچه سنگيست كه سنگ‌تراش صنايع انتقاش به‌دست قدرت لم‌يزلى تراشيده ، دوازده فرسخ طول و دوازده فرسخ عرض آن است و اهل قلعه احتياج به آب ندارند و كشت و زراعت در اندرون قلعه مىنمايند و چشمه‌هاى آب در قلعه فوران دارد . اقوام و اقرباى يوسف على خان كه در آن‌جا متمكن بودند ، دروب قلعه را بسته متحصن شدند . ابو طالب خان نام عرب ساكن كلات - كه منصب كلانترى رعيت از سابق به او تعلق داشت و در ظاهر با مردم جلاير دم از دوستى و اتحاد مىزد و در باطن به سبب جنسيت عرب بودن ، با امير علم خان متحد و استحفاظ در بند ارغوان شاه به او متعلق بود - طريق نفاق مسلوك داشته و در محافظت دربند مذكور مساهله نمود و مير علم خان با اشارهء او از آن راه داخل قلعه شده ، جماعهء جلاير را با زن و فرزند كوچانيده ، روانهء عرض اقدس كرده حكومت آن‌جا به ابو طالب خان داده و رؤساى جلاير را محبوس ساخته ، مواخذهء خزاين نادرى به زجر و شكنجه در پيش گرفت و بعد فراغ از اين حركات شنيعه ، يوسف على خان و جعفر خان و ابراهيم خان كرد را - كه در ارگ مشهد مقدس محبوس بودند - كور كرده به ترشيز و تون روانه ساخت و