نموده ، خان خانان چنار را - كه به تحريك هواى فسادافزاى خزان پنجهء تطاول به خون لاله و گل حنايى ساخته ، قامت خودنمايى به بستان سركشى و رعنايى افراخته بود - خون زايد به خنجر بيد برگ از تن بيرون ريخت و بستان خان نارون را كه به افروختن رنگ فتنهخويى و طرح كينهجويى تلاش سرخرويى از براى خود مىنمود ، چون مستوفيان خاين به جرم كاغذبرى ، آب زندگانى به خاك آميخت .
دگر ره آفتاب عالمافروز * بر اقليم زمانه گشت فيروز
زمانه كرد آهنگ طربساز * در عشرت به روى خلق شد باز
بههم پيوسته شد عقد شب و روز * نويد عيش و عشرت داد نوروز
زمين گسترد مهد خسروانى * به گيتى زد صلاى شادمانى
در چنان آوان بهجتاقتران و زمان مسرتتوأمان ، به عرض اشرف خاقان زمين و زمان رسيد كه شاه نواز خان صوبهدار سند را به تأثير بادهء افسادى كه خان خانان در ايام شورش خود به دماغ او ريخته ، هنوز نشئهء غرور در سر باقى و همان خيال فاسد او را ساقى است .
بنابراين مصدر آثار عصيان و مرتكب شيوهء طغيان گشته ، دردادن ماليات سلطانى اهمال مىورزد و از امتثال اوامر پادشاهى سر به گريبان تعلل مىدزدد . داور هفت كشور به اصغاى اين خبر تصميم عزيمت سند نموده از مقر خلافت حركت فرمودند و شاه نواز خان از خواب غفلت بيدار گشته و جادهپيماى وادى فرار بهطرف راجههاى ريگستان شده ، كدومل نام ديوان خود را روانهء درگاه آسمانجاه نموده ، معروض داشت كه سايهء سطوت و شكوه اعلى حضرت سنگين و قوت احتمال آن بيرون از حد اين بندهء كمترين است . ناچار خود را به كنار كشيده رويهء خويشتندارى گزيدهام . و بعد از چند روز متعاقب ورود هندوى مذكور به اردوى معلى منصور ، عرايض خدايار و عطر خان پسران شاه نواز خان به درگاه عالمپناه رسيد كه پدرشان غلام و خدمتكار خاصان ممالكستان بود ، به قضاى الهى طى طريق حيات نمود و ما بىكسان جز سايهء خداوند بندهپرور ، ديگر بر سر نداريم . به قضاى الهى طى طريق حيات نمود و ما بىكسان جز سايهء خداوند بندهپرور كسى ديگر بر سر نداريم . اميدوار از عنايات پادشاهانهايم كه ايالت ملك سند به دستور سابق به ما خانهزادان بر حال و برقرار ماند . خديو فلكسرير به مقتضاى طبع ترحم تخمير مسئول آنها را موصول به درجهء قبول داشته ، خدايار خان را به عطاى الكاى مزبور نوازش فرموده ، به دار القرار قندهار معاودت نمودند .