مير علم خان در صلح زده از شهر برآمده روانهء ملك خود گرديد و يوسف على خان نيز خود را به قلعهء كلات كشيده جعفر خان به شهر درآمد و به اتفاق ابراهيم خان كيوانلو كرد متوجه رتق و فتق امور شد . تمته احوال بعد از اين نگاشتهء كلك شيرينمقال خواهد شد .
در بيان ظهور مخالفت اهالى قندوز و لشكر كشيدن مخلص خان به سر ايشان و به اطاعت درآمدن آن جماعت و رحلت نمودن مخلص خان
مجملى از واقعهء اين سال آنكه اهالى قندوز به اغراى غرور و پندار و نامساعدى روزگار ، از دايرهء اطاعت و انقياد اعراض ورزيده در مقام سركشى و عصيان نشسته ، درهاى بهبود و خيريت بر روى خود بسته بودند . چون اين خبر به انهاى منهيان صداقتپرور ، به مخلص خان رسيد ، خان مشار اليه گوشمال آن گروه نكبتپژوه واجب ديده ، بر سر آنها لشكر كشيد و به نيروى اقبال لايزال خديو بىهمال ، آن فرقهء ضاله را سالك مسالك اطاعت و ناهج مناهج مطاوعت گردانيد و بعد اتمام اين كار به قرارگاه خود راجع گرديد .
در عرض راه به تقدير إله ، مرضى جانكاه به خان عقيدتدستگاه طارى و در چند روز به شدت مرض از حليهء توانايى عارى شده و بر وقت مقدر ، دعوت
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
را به گوش اجابت شنيد و غرقهء بحر مغفرت غفار حقيقى گرديد . بعد از ورود خبر ارتحال مخلص خان به مسامع حقايق مجامع خسرو زمين و زمان ، عاليجاه مير هزار خان الكوزيى ، خلعت امتياز سردارى از صندوقخانهء عواطف شهريارى در بر كرده ، روانهء تركستان شد .
[ وقايع سال هفتم ]
وقايع سال هفتم سلطنت خاقانى مطابق سنهء 1166 هجرى موافق تخاقوىئيل تركى
در حينى كه موكب همايون كوكب خديو جماقتدار مانند ابر بهار سايهگستر به الكاى پيشاور بود ، نيّر نوربخش آفاق و فروغافزاى قصر نه طاق ، از منزل حوت به منظر حمل قدوم سعادت ارزانى داشته ، به اشاعت انوار جهانافروزى و آرايش بزم نوروزى پرداخته و نظر تربيت به پژمردهحالان عالم خاك انداخته ، بىبرگان باغستان روزگار را خلعت سرسبزى عطا فرموده ، عساكر نشو و نما را به امداد ستمكشيدگان لشكر دى تعيين