نداشت و ضعف او را موجب قوت و استقلال خود در امور مملكت مىپنداشت .
مير علم خان از دوستى جعفر خان يأس حاصل و مدتى در ملك اعراب توقف كرده و چهار پنج هزار كس از عرب فراهم آورده به طريق ايلغار در اول فصل بهار على الغفله خود را به حوالى ارض فيضآثار رسانيد . جعفر خان - كه با جمعيت قليل در شهر نشسته بود و گمان آمدن مير علم خان با اين عجلت نداشت - از ورود ناگاهى او آگاهى يافته ، مضطرب و سراسيمه گشته و طاقت مخالفت در خود نيافته به استقبال شتافته اظهار دوستى و الفت نموده به شهر آورد .
بعد از دو روز مير علم خان سورسات قشون از جعفر خان طلبيد . او گفت كه هنوز وقت محصول دور است و حصول غله از رعيت غيرميسور و بالفعل سورسات سپاه سرانجام نمىتواند كردن . اين معاذير بر طبع مير علم خان ناگوار آمده با قشون خود سوار شده و خانهء جعفر خان را محاصره كرده نيران جدال مشتعل ساخت . جعفر خان تاب نياورده با معدودى از اكراد - كه همراه بودند - از شهر برآمده رو به كردستان نهاد و مير علم به يوسف على خان جلاير كه از على نقى خان شكست خورده به كلات رفته تحصن جسته بود و قشون فراهم مىنمود ، مراسلات مودتآميز نوشته و جمعى از سركردگان اعراب را پيش او فرستاد و بناى اخلاص و ارتباط به عهد و سوگند استحكام داده و وعدهء تفويض حكومت مشهد مقدس به ميان آورده به كمك خود طلبيد .
يوسف على خان كه چشم بر تائيد غيبى دوخته حصول همچو نعمتى عظمى را از خدا مىخواست و آرزوى اين داشت كه يك مرتبهء ديگر به ارض فيضنشان آمده ، ذخيرهاندوز شرف جاودان شده بر مسند ايالت متمكن گردد ، از ورود اين مكتوب خرسند و شادكام گشته از كلات برخاسته به مشهد آمد . مير علم خان به سلوك دوستانه تلقى نموده ، بناى وصلت با او گذاشته همشيرهء خود را به يوسف على خان و صبيهء شير غازى خان برادر يوسف على خان را نامزد پسر خود نموده ، نفاق را به وفاق و بيگانگى را به اتفاق مبدل ساخت . جعفر خان بعد از ورود به كردستان قشون اكراد و اتراك جمع نموده ، در وقت درو مزروعات ، رخت عزيمت به ارض اقدس كشيد .
مير علم خان هم از شهر بيرون شده فريقين هر روز معركهآراى جدال مىشدند ، اما غلبه از طرف اكراد بود و اعراب و جلاير يك فرسخ از شهر دور حركت نمىتوانستند نمود .
هنگامه به مدت چهار ماه كشيد . آخر كه هوا سرد شد و زمستان نزديك رسيد ،
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢١٦