صاحبة الزمانى مادر پادشاه را به صد مذّلت از مشكوى دولت برآورد و پالكى سواريش در راه گذاشته ، به عماد الملك اطلاع داد . وزير سراپا وزر و و بال به پادشاه جديد السلطنه ظاهر نمود كه در باب شخص مسلوب الخلافت چه ارشاد است ؟ بقاى او موجب صد گونه فساد است ! پادشاه در جواب بر زبان آورد كه بالفعل در محبس قايم مقام ما باشد . هرچند عماد الملك در اهلاك و افناى او ساعى بود ، ليكن ناچار به حكم پادشاه جديد الاقتدار در محبس فرستاد .
به تقدير رب قدير غالب ، امر مكنون خاطر عماد الملك در حيّز توقف افتاد .
عماد الملك شب و روز در فكر اهلاك و اعدام پادشاه محبوس گرفتار سلسلهء آلام بود . با معتمدان و مشيران خود در اين باب مشورت و مطارحت مىنمود . چون يك هفته به سر آمد ، عماد الملك جامهء صبر و طاقت چاك زده از جا درآمد ، بىآنكه به پادشاه جديد الجلوس مشورت نمايد ، عاقبت محمود را براى ابطال باصرهء پادشاه و مادرش تعيين ساخت . آن سفاك بىباك واجب الاهلاك ، بلاتعويق و تأخير به محبس شتافته و ديده حقشناسى و خداترسى را به اغشيهء بىآزرمى از ديد خير و صلاح مكفوف البصر گردانيده و تيغ بىحفاظى از نيام حقناشناسى كشيده ، چشم آن هردو مظلوم را از نور بينايى عاطل و عصيان و كفران براى خود و آمر حاصل نمود . همان روز بدايع تقدير قدير سريع الحساب و غرايب صانع قادر شديد العقاب ، عجب سانحهاى عبرتافزا و غريب واقعهاى ندرتانتما جلوهگر عرصهء ظهور و اظهار و صغير و كبير و برنا و پير را به ارادت مكافات اعمال و مجازات افعال مختبر و خبردار گردانيد . تفصيل اين اجمال آنكه روزى كه عاقبت محمود وخيم العاقبت به ابطال باصرهء مظلومان بيچاره مبادرت ورزيد ، آخر همان روز ، بىظهور سببى و باعثى ، عماد الملك به محض سؤظنى كه از عاقبت محمود به خاطرش تصميم يافت ، آن مكّار شرارتآثار را به شمشير بىزنهار خشم و غضب درهم گذرانيد و آن مذموم العاقبت به سزاى كردار رسيده نتيجهء اعمال ناهنجار زشت ديد و مضمون قول شيخ شيراز كه « هركه خلق خداى را بيازارد تا دل مخلوق را بهدست آرد ، همان مخلوق را بر او گمارند تا دمار از روزگار برآرد » به منصهء ظهور رسيده فالاعتبار ثم الاعتبار !
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢١٤