صوابنما تجويز فرمايد احسن و اولى مىنمايد .
چون پادشاه دل از دست داده و در ترس و بيم بر روى خود گشاده بود و بىآنكه تأملى وافى و فكر كافى در رد و قبول اين امر به كار برد ، عجالة خلعت وزرات با قلمدان مرصع كه اعظم عطيات تفويض اين منصب است ، به عاقبت محمود سپرده و سوگند موكد در ميان آورده و از بدانديشى عماد الملك خاطر مطمئن كرده ، با عاقبت محمود مقرر ساخت كه فردا عماد الملك آمده حاضر شود و بىمداخلت سهيم و شريك به امور وزارت پردازد . عاقبت محمود بر نيل مقصود دست يافته كامياب و كامران پيش عماد الملك شتافته از كيفيات مفصل انها و فرداى آن عماد الملك را به قصد ملازمت پادشاه جادهپيما گردانيد . ربعى از روز گذشته بود كه عماد الملك پيش پادشاه رسيد و به دستور و معمول آداب عطيه منصب وزارت به تقديم رسانيده و بعد از آن از پادشاه مرخص شده ، در مكانى كه محل نشستن وزير مقرر است ، نشسته در ظاهر به تحقيق و تنقيح معاملات پرداخت . چون عماد الملك از راه منصوبهبازى پيشتر با مينباشيان توپخانه - كه كشك درون قلعه به عهدهء آنهاست - طرح موافقت ريخته و فرقهء مذكور به ابلهفريبى و به طمع عماد الملك خاك بىوفايى بر فرق خود ريخته بود ، روز مذكور مينباشيان قاطبة رو به در خانه بگذاشتند و تخم نمكبهحرامى و بىحقيقتى در مرز دل كاشتند . عماد الملك از ناآمدن مينباشيان ، فرصت وقت غنيمت انگاشته بىهيچ درنگ و تأخير ، عاقبت محمود را در محبس شاهزادهها به آوردن به يكى از آنها مأمور نمود .
عاقبت محمود كه منشأ فتنه و فساد و بادى بلا و عناد بوده ، ترس خدا و شرم دنيا را خير باد گفته ، بىتعلل به محبس رفته ، كريم الدين نام ، پسر معز الدين ولد شاه عالم خلدمكان را برآورده و به عالمگير مخاطب كرده در ديوان عام بر تخت نشاند و عماد الملك فورا رسيده مرسومات تهنيت و مبارك باد مؤدّى گردانيده ، سيف الدين خان برادر عاقبت محمود را تأكيد نمود كه با رفقا بلاتحاشى و بىمحابا ، به حرمسراى سلطانى درآيد و پادشاه را بگيرد .
برادر مشار اليه بر وفق تلقين عماد الملك از جادهء صواب منحرف گشته ، بلاتعلل و تأمل از هتك حرمت و ناموس خداوند قديم الاحسان حسابى برنگرفته ، با جمعى از اخوان و اقوام خود سر زده به حرمسراى پادشاهى داخل شد و پادشاه را به حالتى - كه كس مبيناد - به درشتى و عنف برداشته برآمد و ديگرى از همراهان عماد الملك
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢١٣