تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مطرات ، گلوله‌هاى توپ به ريزش مىآوردند و هر روز جمعى را از پيرايهء هستى و حليه زندگى عارى و به بيغوله نيستى متوارى مىكردند . عماد الملك ديد كه گشايش اين عقدهء لاينحل و تفتيح اين امر مشكل به كنجكاوى ناخن شمشير و زور انگشت سنان و تير ، از جملهء محالات و مقولهء ممتنعات است ، به مقتضاى جبلت طينت ، كمر در بدخواهى پادشاه خود بسته ، تا عاقبت محمود نام كشميرى - كه مدار عليه خانه‌اش بود - به ترتيب و تمهيد مكر و فريبى - كه مثمر خلع پادشاه از خلعت سلطنت باشد - نشست . منصوبه برانگيخت و طرح فتنه و فساد ريخت و عاقبت محمود را در ظاهر به طلب توپ‌هاى گران كه قلعه‌گشايى را شايان باشد ، به شاه جهان‌آباد فرستاده و بالسرّ و الخفا تعليمش داد كه به در خانهء پادشاه ، غير از خان خانان اميرى - كه مصدر تلاش تواند شد - وجود ندارد و خان خانان هم بنابر خوددارى از كنج خانه سر برون نمىآرد و على هذا التقدير مصلحت آن‌كه به شهر رسيده مين‌باشيان توپخانه را به تطميع زرها با خود هم‌داستان و يك‌زبان گردانيده ، مردم خود را در حوالى و حواشى ابواب قلعه براى امتناع رفت و آمد منصبداران نشانيده اگر مقتضاى وقت بيند ، اراده مبطون را از پيش‌برد و الّا با اين طرف برنگارد كه فوجى ديگر به امداد مرخص گردد و عاقبت محمود مذكور - كه وخامت عاقبت او قريبا مرقوم مىشود - به اعوان و انصار به شاه جهان‌آباد وارد گشته در ظاهر به قاعدهء بندگى و ادب پيش پادشاه رفته براى تعيين توپهاى قلعه‌گشايى رعد صدا معروض داشت و بنابه عجز و الحاح و التماس گذاشت . پادشاه ناتجربه‌كار - كه دشمن را از دوست فرق نمىنمود - به كلمات استماله زبان گشود و وعدهء ارسال توپخانه مقرر نمود . بعد از آن‌كه عاقبت محمود از حضور پادشاه معاودت كرد ، خان خانان تقريبات و تمهيدات فرستادن توپخانه منافى مصلحت معروض ساخت و پادشاه بر حسب التماس مومى اليه اعراض از قبول واجب شناخت . چون عاقبت محمود را ارادهء باطل مركوز خاطر بود ، انكار پادشاه در دادن توپخانه ، دست‌آويز خلاف و اختلاف كرده از گريبان مخالفت سر برآورده به موجب تلقين و تعليم عماد الملك جمعى را از همراهان قريب به ابواب قلعه ، براى نهى مردم پادشاهى از آمدوشد دربار نشانيد و در خفيه مين‌باشيان نمك به حرام را با خود رفيق گردانيد . چون دو سه روز بدين منوال گذشت ، خيرخواهان پادشاهى را به باد دامن غيرت شعلهء حيمت