تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
- كه اصلا به صلح رضا نداشت و از قساوت درونى شناعت سفك دماء را وقعى نمىگذاشت - حسب الطلب پادشاه ، بالاجبار و الاكراه ، به شهر شاه جهان‌آباد روان و در ترتيب مقدمات و تأويلات برهم‌زنى امر صلح با دل پركينهء خود منصوبه‌انديش و همداستان شد . بعد رسيدنش پادشاه به حسن خطاب قبايح جنگ و هيجا و محاسن آشتى و صفا بدين نمط مبين و مبرهن گردانيد كه « اى عماد الملك ، اگر طريق حق و حساب پيش‌گيرى و سبيل صدق و صواب درپذيرى ، حرفى چند كه خيريت دودمان گوركانيه خصوصا و صلاح و فلاح رعايا و امرا عموما در ضمن آن منطوى و خير اخروى نيز براى ما و شما در قبول آن مرعى است ، بر زبان مىآريم . به گوش رضا بشنو و از جادهء راستى و راست‌فهمى بيرون مرو و از قول حق به ناحق ملول مشو . مختصر اين‌كه هركه را خداى خردآفرين از فطرت متين و راى رزين ، بخشى بخشيده به اندك تأمل مىفهمد و به سهل‌ترين توجه عينا و عيانا مىبيند كه آيهء كريمهء
« إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما »
منع حرب و قتال و نهى جنگ و جدال مىنمايد و به سوى صلح و صلاح رهبرى مىفرمايد . گروهى را كه مسلم و به وحدانيت خدا متكلم باشند ، امر به جنگ و جدال با مسلمين كردن و به خلاف كلام به عمل آوردن و به تضييع نفوس مسلمين و ريختن خون اسلاميين سعى ورزيدن ، مخالف ملت اطهر و مضاد مذهب اظهر است . فلامحاله مقدمهء موافقت انگيختن و فيما بين اهل اسلام رنگ آشتى ريختن ، مثمر حسنات حال و منتج خيرمآل است . چه لازم كه اين كس لا عن شى ، در قتل ارباب ايمان كوشيده و در افنا و اهلاك جمعى غفير از مسلمين اصرار ورزيده در دنيا بدنام گردد و مواخذه روز نشور به خود پسندد ؟ و قطع نظر از اين مقولات باصواب ، اين همه زرهاى بىشمار و حساب كه در اين مناظرهء بىحاصل و مباحثهء لاطايل صرف گشته و مىگردد و خزاين اندوخته نياكان عالىاقتدار خالى شده و مىشود ، غير از وزر و و بال اخروى و كسر شان خسروى - كه از مقابلت با نوكر حاصل آمد - منفعتى و انتفاعى ندارد . بهتر آن‌كه دست از جنگ بردارى و بيش از اين خلق خدا را نيازارى . » عماد الملك چون اين كلمات حقيقت‌سمات شنيد و به غور كار وارسيد ، فهميد كه من بعد به خلاف مرضى پادشاه اگر مباشر جنگ و پيكار مىگردد و تن به رضا نمىدهد ، همگى منصبداران پادشاهى از رفاقت پهلو تهى مىكنند و از موافقت و مرافقت اعراض ورزيده او را تنها مىگذارند . صواب همان كه از قبول امر سلطانى سرباز نزند و وقت
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 205 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى