تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
استخلاص اسرا برگشادند . سورجمل‌جات بعد رسيدن ايلچيان مذكور و استماع شقوق مسطور ، حرف‌شان متلقى به قبول ساخته و بعد اسوله و اجوبه ، از جميع وجوه باطن خود مطمئن كرده ، اسارى را به تبرّع نفايس و نوادر اقمشه و البسه نواخته مرخص نمود . ناچار عماد الملك و ملهار كوچيده هر يكى به طرفى سرى كشيد . در خلال اين احوال خان خانان تقريبات انگيخته و رنگ دستانسرايى ريخته به پادشاه عرض كرد كه در اين وقت و حال هر طرف غلغله و شورش و اختلال از آسمان برتر گذشته و محالات و قصبات مهبط بلايا و فتن و مورد آلام و محن گشتند ، اگر زياده بر اين تحمل كنيم و دست به دامان تمكين و اقتدار زنيم ، از فتنه‌انگيزى و بلاخيزى مطمئن نيستم . صلاح دولت آن است كه اردوى پادشاهى به جانب سكندره راهى گردد كه هم امور نواحى مذكور منتظم و هم‌زرهاى مواجب قشون از ماليات و حاصلات قصبات و قريات آن حوالى سرانجام و منصرم شود و لشكر و سپاه رفاه حال به هم رسانده ، در دفع اعادى بدسگال به سامان تمام حاضر گردد . بعد از آن به هيأت مجموعى مرهته را از اطراف دار الخلافه خارج سازيم . باز تدبير ديگر امور را از نقير و قطمير آسان مىشناسيم . پادشاه كه از سلطنت به جز نامى با خود نداشت و از بىاعتنايى و ناپروايى غير از استلذاذ لذايذ جسمانى از سلطانى فايده ديگر نمىانگاشت ، به صلاح و صوابديد خان خانان با سامان خسروانه و تجملات شاهانه به‌سمت سكندره نهضت نمود و در سه روز مسافت راه طى كرده ، روز چهارم در منزل مقصود بار اقامت گشود ، ليكن اكثر منصبداران و ملازمان پادشاهى - كه از خبرت و آگاهى بهره‌مند بودند - نظر به مآل‌انديشى و حزم‌كيشى ، معاذير دل‌پسند بر زبان رانده از رفاقت و همراهى پادشاه پهلو تهى نمودند و در شهر ماندند و در دل گذراندند كه از جهت بىتميزى پادشاه ناتجربه‌كار و قلّت سپاه جرأت‌شعار و عدميّت خزانه در سر كار و كثرت مخالفان در آن ديار ، مآل‌كار بيگانه حسن اطوار مىنمايد ، ما را چه ضرور كه با وصف محال بودن جلب منفعت و بدايت مضرت و منقصت ، خود را در كربت غربت اندازيم و عبث جان و مال را عرضهء تلف و اتلاف سازيم ؟ هرگاه غلبه و استيلاى پادشاهى صورت مىگيرد و استيصال اعادى جلوهء ظهور مىپذيرد ، در آن حين رفتن مانعى و رسيدن به معسكر منازعى ندارد . القصه پادشاه با اكثرى از امراى با فدويت و پردگيان حرم عصمت ، در سواد سكندره رحل اقامت افگنده و شجرهء خيالات دور و دراز در مزرع دل نشانده ، خان خانان را به