تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
ديگر كمر به انتقام‌كشى بربندد . بعد اين مطارحه و مكالمه قرار گرفت كه ابو المنصور خان به صوب صوبه‌جات نظامت خود روانه شود و فوج پادشاهى بساط كينه‌خواهى برچيده به شهر برگردد . چون اين معنى مقرر و صورت اين وجه معقول مصوّر شد ، پادشاه به توسط خان خانان به ابو المنصور خان پيغام فرستاد كه بلاتأنى رخت عزيمت به صوبه‌جات خود كشد و خاطرجمع دارد كه كدورتى باقى نيست . خان مذكور به مجرد وصول اشارهء پادشاهى به ملك خود راهى گشت و افواج اين طرف - كه در حضر حكم سفر داشته - به شهر آمده از تردد و تلاش بازرست . عماد الملك كينهء پادشاه و خان خانان به دل گرفته و به راه حيله‌انديشى رفته با موافقان و مدبّران خود انجمن مشاوره برآراسته و بزم مطارحه پيراسته ، منصوبه و تدبير مىانگيخت و بناى مكر و تسويل مىريخت تا آن‌كه ذهاب ابو المنصور خان به مسافت بعيد يقين گرديد و سورجمل‌جات را در قلعه‌جات خودش تنها و بىمددكار ديد . با خود مصمم ساخت كه فوج مرهته را به امداد و اعانت طلبيده ، بالاتفاق بر ملك او بايد تاخت . بالاخره با اين وسيلة الرجا مراسلات و داد و ولا ، مشعر تطميع زرها و وعده‌هاى فوق الاحصا ، به ملهار سركردهء مرهته‌ها - كه با سى هزار سوار در حوالى اكبرآباد ساير و داير بود - نگارش نمود . بعد ورود جواب و قبول مسئول بىرضاى پادشاه با جملگى لشكر خود - كه قريب بيست هزار سوار و همين‌قدر پياده همراه داشته - قدم بدان سو گذاشته از آن طرف ملهار مرهته نيز با افواج خود آمده ملحق گرديد و عماد الملك به اتفاق مرهته در حدود موطن سورجمل‌جات رسيد . سورجمل در قلعه متحصن گشته ، به جنگ توپ و تفنگ پرداخت و عماد الملك سامان قلعه‌گيرى فراهم و مهيا ساخت و به تاخت و تاراج متواتره ، اكثر قريات و دهات و قصبات و محالات متعلقات‌جات را از حيّز انتفاع و ساكنان و متوطنان مواضع مذكوره را به سيه‌چاه نقصان و فقدان مال و متاع انداخت . تا مدت پنج ماه قلعه را چون مركز پرگار محاصره نمود و هرچند خدايع و حيل در افتتاح حصار به عمل آورد ، به جز بادپيمايى و هرزه‌درايى گرهى از كار نگشود و غير از اين‌كه خزانه در حوالهء مواجب سپاه و لشكر خالى گردد ، منفعتى ديگر نبخشيد . در اين مدت اكثر اوقات همراهان‌جات از قلعه بيرون دويده چبقلش‌هاى مردانه و دستبردهاى دليرانه به عرصه ظهور رسانيدند و حيرت‌افزاى فوج و سپاه عماد الملك گرديدند و مدام از فراز فصيل قلعه چون قطرات