منطوق
« وَ سَعى فِي خَرابِها »
در هدم بنيان زندگى يكديگر تهاون و تأخير نكرده و از هر طرف لشكريان جرّار به معاونت و معاضدت رفقا از يك گريبان سر برآورده ، داد خصمافگنى و عدوشكنى مىدادند و به امداد و اعانت هم ، بازوى سعى و جهد مىگشادند . بالجمله از ستيز و آويز بهادران خونريز ، آشوب روز رستخيز پيدا و شر و شور
« يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ » *
هويدا گشت . تفنگ بلندآهنگ ، به تفسير
« فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ »
آتش زبان و زبان عالميان از خروش توپ و بادلج در تشريح معنى
« أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ »
گرمبيان بود . هر شجاعى كه حريف و مقابل خود را به تيغ خون آميغ سر مىبريد به آيهء
« أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ »
ناطق مىگرديد . پيكان سريع السير تير از هر جانب به اداى پيامهاى تند و تيز مىدويد و مفهوم
« ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ » *
رزمجويان گوش به آواز را دلنشين مىگردانيد . شمشير برقنظير در قتل سپاه دستى از آستين نيام برآورد و با آئينى كشش و كوشش سر كرد كه هر فرد از افراد رزمگزينان به كريمهء
« مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ »
زبان مىگشود و به حكم
« فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ »
گردن اطاعت پيش او خم مىنمود .
درافتادند با هم جنگجويان * زدند آتش به جانها شعلهخويان
سلامت رخت بربست از چپ و راست * از آب تيغ ، توفان اجل خاست
به هر جانب ز فيض آب پيكان * شكفته گلشن زخم نمايان
از آن سرها كه از زين بر زمين سود * زمين صحن دكان كلهپز بود
بالجمله از صلابت نبردجويان ، خنجر در دست ترك فلك لرزان و از سطوت شجاعتشان ، سنان سماك رامح سر در گريبان بود . هر يكى به قصد عدوكشى بر كمان دلاورى زه بسته و به صد جرأت در كمين دشمنشكنى نشسته
به كينخواهى ميان را تنگ بسته * دل چون سنگ را بر جنگ بسته
تيغبندان سنانگزار ، از زهر هلاهل تيغ ، اعادى را جرعهء مرگ مىچشانيدند و به پيچ و تاب كمند گلوگير ، دشمنها را زنده اسير مىگردانيدند و خرمن اميد بدسگالان را از شعلهء صمصام برقفام ، تودهء خاكستر مىنمودند و جگر خصمان را از زباندرازى سنان خونچكان ، به رنگ شقايق نعمان به خون مىآلودند . در اين اثنا والى خطهء نيمروز ، يعنى خورشيد جهانافروز ، به ديار مغرب متوجه گرديد و ظلام شام سرتاسر عالم را تيره و تار گردانيد و تشخيص و تفريق و دشمن و دوست ، به سبب ظلمت و تاريكى محال و سپاه