تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
در اين چند روز هم ملازمان ابو المنصور خان ادوات توپخانه پيش رو گرفته ، نزديك به معسكر وزير مىآمدند و شب و روز نيران جدال مشتعل مىداشتند . اما از اين طرف جواب‌هاى كافى و وافى به صحابت گلوله‌هاى توپ و تفنگ به بلاغتى ارسال مىيافت كه متهوران آن طرف را مجال پافشردن و امكان دم‌زدن نمىداد و آخر الامر روزى كه وزير با سرداران ديگر در شهر پيش پادشاه براى عرض بعضى مقدمات آمده بود ، ابو المنصور خان وقت قابو يافته و آتش‌خانه را افسرده دانسته ، با تمامى فوج سوار شده خواست كه بر سنگر خالى از سردار ريخته توپخانه و ديگر اسباب و اثاثهء وزير و تمام لشكر را دست‌برد نمايد . عملهء توپخانه كه ملازمان قديمى پادشاهى بودند و يعقوب خواجه‌سرا مخاطب به بختاور خان ، گرد و غبار آن فوج از دور ملاحظه نموده خبردار و مستعد مدافعه و پيكار شدند . آن افواج به هيأت مجموعى بر پلهء گوله‌رس لشكر آمده شروع به افروختن نيران جدال نمودند و از اين طرف خواجه‌سراى مذكور و ديگر سران و سركردگان - كه متعهد اهتمام توپخانه و استحفاظ سنگر بودند - به مقابله پرداختند و پاى استقامت به ميدان مبارزت افشردند . تا دو پاس روز اين هنگامه برپا و آتش كارزار از طرفين شعله‌افروز بود . چون همگى كارها به مشيت قادر بر حق و ارادت خالق مطلق وابسته و تدبير عقلا و اهل زكا را در ادراك ماهيات حكمت صمدى پاى سعى شكسته است ، در عين گير و دار و گرمى هنگامهء جنگ و پيكار - كه ملازمان و سپاهيان عماد الملك درون دايرهء سنگر « كالاحاطة الهالة للقمر » در محاصره افواج منصورى گرفتار بودند و به قدر توان و طاقت دفع حملات كارزار مىنمودند و چشم انتظار به ورود كمك به جانب شهر مىگشودند - ناگاه به مقتضاى قدرت الهى عماد الملك با جميع اعوان و انصار و سپاه بىشمار جلوريز رسيد و دل‌باىدادگان را اعتضادى و تقويتى بخشيد . قلوب متوحش مشوّش اشباع و اتباع عماد الملك را نشاطى عظيم و بهجتى فخيم حاصل و خواطر ازجا رفتهء خوادم و لوازم او را اطمينانى كثير و اصل شد . به مجرد رسيدنش از سر نو چراغ جرأت و دليرى در شبستان دلها روشن كرده ، روى شجاعت به ميدان نبرد آوردند . هنگامهء حرب و جدال و معركهء رزم و قتال ، از يكى به ده كشيد . گويا زلزلهء
« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » *
به عرصهء ظهور جلوه‌گر گرديد . مبارزان طرفين و متهوران جانبين تلاشهاى فوق مقدور و جانبازىهاى غيرمحصور بر فراز پيدايى مىرسانيدند و از گلگونهء زخم‌هاى خون‌چكان چهره غيرت و حميت را رنگين و نگارين مىگردانيدند و به
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 202 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى