گذاشته و توپخانهء ركابى را همراه برداشته به آن طرف رفته و در احاطه عيدگاه - كه مبنى بر كوهچه است - خيمهء كوچكى برپا ساخته نزول كرد و سركردههاى ديگر را با توپخانه جابهجا بر معابر و منافذ و مكانهاى مرتفع تعيين نموده ، مورچلها قايم ساخت و ابو المنصور خان عقب كوهچهء دوم به جايى كه يكنيم كروه كمابيش از منزلگاه وزير فاصله داشت فرود آمده هر روز فوجها از طرفين به ميدانى كه ما بين هردو كوهچه است آمده محاربه مىكردند و داد قتال و جدال مىدادند تا يك هفته اين قطعه زمين از اشتعال نايرده نبرد و كين ، نمونهء عرصات محشر و آشوبگاه شور و شر بود . از استحكام توپخانه و استقلال سپاهيان مردانه كارى نمىگشود . روزى افواج ابو المنصور خان به كثرت و عدتى كه در سامان مقدرت آنها بود ، جمع شده رو به جنگگاه مىآورند و خواستند كه لوازم تجلّد و دلاورى به ظهور رسانده كارى از پيش برند . تمام روز دست و پا زدند و تلاشهايى كردند هيچ پيشرفت نشد . نزديك به شام كه يكهسوار نيلهكبود افلاك رو به مغربزمين نهاد و آثار ظلمت ليل نمايان و با گرد و دود ميدان حرب توأمان گشته ، آفاق را ظلمات
« بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
گردانيد ، گلولهء بندوقى به كسائين نام سردارى كه در جلادت و جحود مقتداى هنود عنود و تير روى تركش ابو المنصور خان كثير الجنود بود ، رسيد و روز حيات او تاريك همچو شب گرديد . همراهانش دل باىداده ، فيل سوارى آن مرده را در ميان گرفته ، راه گريز پيش گرفتند و باقى افواج نيز به مشاهدهء صورت حال و منقضى شدن وقت قتال ، روگردان شده به معسكر رفتند . از وقوع اين سانحه كسى را دگر ياراى آن نماند كه از لشكرگاه برآيد و اقدام به ميدان جنگ نمايد . خان مشار اليه ناچار به موجب مشورهء سورجمل - كه مدار عليه جنگ و كليد عقل خود قرار داده بود - زياده از اين ارتكاب شيوهء جدال لا ينفع و محال دانسته ، دست و دل از ستيز و آويز برداشته ، از اين طرف كوچيده به موضع سنگرى - كه دوازده كروه از شهر شاه جهانآباد بهسمت قلعهجات تعلقه زميندار مذكور است - رفته رحل توقف انداخت . وزير هم با افواج از شهر برآمده به همان سمت اعلام عزيمت بلند ساخته ، نزديك به قلعچهء يلمكده - كه ما بين فريدآباد و سيگرى از متعلقات اقرباى سورجمل بود - نزول كرده در عرض سه چهار روز دهاقين متحصنهء آن را به ضرب توپ و تفنگ مضطر ساخته ، از آنجا بيرون كرد و جمعى از پيادههاى احشام تعيين نموده آن قلعهچه را - كه امكنه و قلعههاى سورجمل را به منزلهء دروازه بود - به تصرف آورد .