مشرف بر قلعچهء مذكور بود ، برآمده پاى استقامت آن مردم را متزلزل ساختند . آنها ناچار شده و كار ناتمام گذاشته [ از همان راه ] كه آمده بودند بدر رفتند .
ابو المنصور خان از اين معنى و از هرزهكارى هر روزهء سپاه خود به تنگ آمده و بر سر غيظ شده تأكيد و تشديد يورش نمود و سركردههاى نامى او با اتباع و اشياع خود كمر به جانبازى بسته و به هيأت اجتماعى صفها آراسته ، از طرف دريا كه به سبب فاصله دادن آب ، جاى خالى شده ، حملهآور گشته و از جان خود گذشته قصد درآمدن به درون زنجيرهء توپخانه كردند . سپاه اين طرف - كه در مورچلها مستعد پيكار و آمادهء كارزار بودند - نصفى به جاى خود مانده و نصفى به مقابلهء آن جماعه شتافتند . كار از توپخانه در گذشته به جنگ كوتهيراق انجاميد . دلاوران از طرفين شمشيرهاى برقلمعان از نيام بر كشيده و ميدان معركه را به خونفشانى يكديگر گلگون ساخته ، داد جرأت و مردانگى دادند . آخر فتح و ظفر نصيب قلعگيان شد و متجلدان آن جانب شلّاق مستوفى خورده رو از معركه برتافتند . در آن روز طرفه جنگى رو داده بود و معركهء قيامت آشوبى صورت گرفته ، از بس كثرت و انبوه مردم طرفين و به هم خوردن افواج ، بيننده را چنان محسوس مىشد كه گويى دو بحر پرشكوهى است در تموّج آمده پهلو به يكديگر مىزند و يكى بر ديگرى خواهش زور و استيلا مىكند .
القصه ابو المنصور خان سنگر از آنجا برداشته به خضرآباد - كه دو كروه پستر از اين مكان بود - خيمهگاه ساخت و از آنجا باز جمعى از سپاه جرّار بهرامسير به سركردگى عبد الرحيم خان و سيد على اصغر - كه در مراتب شجاعت و بهادرى او را فزعاكبر مىگفتند - تعيين به يورش كرد و آنها نيز دل به جانفشانى نهاده متعهد اين معنى شده رو به ميدان آوردند كه توكل را پيشرو رايات عزيمت ساخته و به جنگ توپخانه نپرداخته به طور محاربان هندوستان ، دست و گريبان شده با هم درآويزند و تير و تفنگ برداشته به شمشير و خنجر خون يكديگر بريزند . به اين اراده حملههاى مكرر كردند و در تقديم لوازم جرأت و جانبازى كوششهاى بهادرانه به جا آوردند . پيش توپخانهء صاعقهبار - كه گوله و بان مثل باران بهار متصل مىباريد ، نتوانستند قدم پيشتر گذاشت . بعد از اين دو يورش كه منتهاى قصد و كوشش بود ، امكان درآمد از هيچسو نيافتند ، بهسمت غربى شهر - كه در آنجا توپخانه چيده نشده بود - ارادهء درآمدن كردند . وزير به مجرد اطلاع اين معنى با همگى امرا و سرداران سوار شده و توپخانهء اضراب سنگين را در همانجا
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٢٠٠