تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
تدابير از كف نهشته ، تدبير گردآورى اسباب استحفاظ واجب انگاشت . وهلهء اول به عماد الملك - كه در آن حين از انتقال پدر به منصب قورچىباشىگرى سرافراز و به خطاب شهاب الدين خان مخاطب و ممتاز بود - پيغام و به انتظام الدوله پسر قمر الدين خان وزير پادشاه فردوس آرامگاه ، بدين اسلوب انهاى مرام نمود كه « ايرانيان از حقوق نمك چشم پوشيده و پيروى گزيده كمر به عداوت و بىوفايى بسته‌اند و در مقام نمك خوردن و نمك‌دان شكستن نشسته‌اند . شما كه ابا عن جد سرافراز كرده و پروردهء نعماى اين دودمان عالىشأن مىباشيد و اسلاف و نياكان شما در اين دولت و الا ، مصدر خدمات نمايان شده‌اند و مع هذا ناموس سلسلهء هم‌قومى و تورانيّت به اين خاندان سلطنت‌نشان داريد و تخم اخلاص و عقيدت در مرزبوم دلها مىكاريد ، در اين وقت به سنت سنيّهء اجداد و آباى خود ، لوازم وفادارى و عقيدت‌شعارى به جا آورده و راه خيرانديشى و حق نمك به جا آرى سركرده ، مراتب دلسوزى و اخلاص‌اندوزى ادا و كارنامهء بديع بر صفحهء ظهور پيدا آرند و در تقويت و معاضدت اين دودمان و قلع و قمع بدخواهان ، نحوى كوشش نمايند و ابواب نيك‌نامى بر روى خود بگشايند كه ارادهء ناصواب مخالفان از پيش نرود و بناى خلافت و دولت دودمان گوركانيه بىپا نشود و شجرهء ثابته الاصل پادشاهى تيموريه برقرار و نام وفادارى شما بر صفحهء روزگار يادگار ماند ، و الّا در صورت تقاعد و تهاون شما ، معاند استيلا يافته ، در انهدام اساس سلطنت خواهد كوشيد و اثرى از دودمان تيموريه بر روى زمين نخواهد گذاشت و تا جايى كه دستش خواهد رسيد ، قطع ريشهء حيات شما نيز اصل الاصول مقصد خواهد پنداشت و مجال و فرصت نخواهد داد كه در هندوستان نفسى توانيد راست كرد ، يا دمى در اين ملك به كام خاطر توانيد برآورد
« حرفى به رمز گفتم باقى دگر شما را ! »
شهاب الدين خان اين پيغام‌هاى خبرت‌نشان را به گوش هوش شنيده و به اطراف و جوانب حرف مميزانه‌وار رسيده و مآل كار را به ميزان تأمل سنجيده و تهاون در اين باب ، موجب زوال و اختلال دولت خود ديده ، به تحريك اين دواعى در مدافعت ابو المنصور خان جاهد و ساعى گشت و به اجتماع سپاه و لشكر دامن اهتمام بر كمر بست و انتظام الدوله - كه شهاب الدين خان با او نسبت خواهرزادگى داشت - به جاى خود ميربخشى مقرر ساخته ، خود بر مسند وزارت تمكّن جسته به اصلاح مهام پرداخته و ابو المنصور خان اقامت حويلى خودش كه نزديك و تيررس قلعه بود مصلحت نديده ،