دولت دوران مدّت - كه در ايّام طغيان خان خانان اذيت و مذلت بىپايان كشيده بودند - مشمول تفقد و نوازش پادشاهانه گرديدند و جماعهاى كه با خان مشار اليه موافقت ورزيده مصدر اغوا و افساد شده بودند ، به ياسا رسيدند و از آنجا كه آرايش و پيرايش نخلستان جهان بهدست اختيار باغبان تقدير است ، شاخ هستى خان خانان را كه چون شعبهء مغيل از درخت نخيل سر برآورده مىخواست باعث ايذا و اضرار خلايق گردد ، به تيشهء سياست قطع نموده به چمنپيرايى بوستان معدلت پرداخت و چون محو ثبت رقوم دفترخانه امكان ، وابسته به كلك صوابنگار ديوان قضاست ، بر فرد وجود بستان خان مستوفى كه واسطهء تضليل و اغواى خان خانان شده بود ، خط بطلان كشيده ، مانند كاغذ ردّى از روزنامچهء حيات برآورده دور انداخت .
پادشاهان كه صاحب جاهاند * همچو شمشير در يد اللّهاند
گر نوازند ، از ارادت اوست * ور بريزند خون ، ز حكمت اوست
ذكر به هم خوردگى دولت شاهزاده احمد پسر محمد شاه پادشاه هندوستان و وقوع مخالفت و نفاق فيما بين او و امراى سموّ المكان
احمد شاه خلف پادشاه غفرانپناه فردوس آرامگاه ، محمد شاه كه در سن چهارده سالگى بود ، چون بر تخت سلطنت موروث جلوس نمود ، از بىپروايى و بىاعتنايى - كه سرجوش نشئهء جوانى و برنايى است - در جزيى و كلى امور پادشاهى غفلت به كار برده و مهمات ملكى و مالى جميعا به جاويد خان نام خواجهسرا سپرده و او را به نواب بهادر مخاطب كرده و شاخص نقير و قطمير مهام ساخته ، خود را بالكليه از امور سلطنت عاطل گردانيده ، به استيفاى عيش و كامرانى و ايفاى حظوظ نفسانى پرداخته ، غافلانه به سر مىبرد و استلذاذ لذايذ جسمانى را غنيمت مىشمرد و خواجهسراى مذكور حداثت سن پادشاه را دستآويز كامروايى شناخته ، بلاسهيم و معارض ، به رتق و فتق امور از پيش خود پرداخته ، تا آنكه حاوى كل دربار و مرجع صغار و كبار گرديد و مادر پادشاه - كه به نواب قدسيه ملقب بود - اختيار و اقتدار جاويد خان را باعث استقلال و استقرار سلطنت فهميده ، كارش به جايى رسانيد كه هيچ امرى از مهمات سلطنت ، بىمشورت و مصلحت او انصرام نمىيافت ، بلكه مقدمات و قضايا بالانفراد به راى و تدبير او سرانجام مىيافت .