در بيان قضاياى تركستان
قبل از اين مرقوم قلم حقايق رقم گشت كه مخلص خان درّانى فوفلزيى سردار كه از دربار جهانمدار با قشونهاى افغان و كابلى و قزلباشيه جماعتى كه از قلعه هرات برآمده بودند ، مأمور به تسخير تركستان شده بعد از ورود به آن حدود به شگرفكارى اقبال بارى و مددكارى اقبال شهريارى ، ولايت ام البلاد بلخ و قندوز و اندخود و خلم و ميمنه و چچكتو و قبچاق و غيره ولايات اين طرف آب آمويه را به تصرف درآورده ، بعد از يك سال طايفهء قزلباشيه - كه همراه سردار بودند - بنابه وساوس ديو رجيم كه در نهاد هر فرزند انسانى مقيم است و اغواى پسر ايلبارس والى ارگنج چشم از حقوق رفاقت او پوشيده و از مكافات اعمال نترسيده ، از مخلص خان انحراف گزيده ، به داعيهء واهيهء اجلاس پسر ايلبارس بر تخت سلطنت ، به دروازهء ارگ شهر به هيأت اجتماعى يورش بردند . خان مزبور به اتكاى مواهب امداد از جناب اقدس الهى و استظهار دولت حضرت اعلى شاهى ظل اللهى ، با جمعى از ايل جليل افغان و قشون كابلى - كه از حضور لا مع النور به مرافقت و مؤالفت او متعيّن و مأمور بودند - به قصد محاربه از ارگ برآمده ، مقابل و مدافع و مخالفان را از ارادهء ناصواب به زبان تيز شمشير قاطع مانع شد . از هردو طرف نيران قتال و شعلهء جدال ملتهب و مشتعل و هر تيغبند از صفين به جانستانى و جانسپارى مشتغل گشت . لشكريان جانبين داد جرأت و جلادت مىدادند و از حملهآورى حيرت بر روى رستم مىگشادند . چون اقبال ابداتصال خديو بىهمال در جميع اوقات و احوال ، ممد و معاون مخلصان عقيدتسگال مىباشد ، مخالفان بىعاقبت شكست يافتند و اكثرى به راه فرار شتافتند . رؤساى قزلباش به سرپنجهء تلاش بهادران شيرپرخاش اسير و به تيغ پاداش كردار از جان سير آمدند و باقى احوال مخلص خان و مردم تركستان در ضمن وقايع سال آينده مذكور خواهد شد .
در بيان توجه موكب نصرتپرور خديو آفاق به عزم قشلاق بهسمت الكاى پيشاور
هنگامى كه سلطان گيتىستان زمستان ، ولولهء عساكر سطوتمآثر برف و باران در ساحت كوه و بيابان انداخت و سرتاسر دامان صحرا و غبرا ، از كنوز و خزاين سيم خام مملو و