تعلق به امناى دولت خديو آفاقگير داشته باشد و بعد از وصول زر قرار داد ، باز موافق دستور سابق ، صوبهء كشمير به دولت بهيّهء گوركانيه واگذاشته شود و در خصوص امحاى مراسم كفر و بدعت و اجراى احكام شريعت ، متعهد شد كه عريضه به پادشاه و شرحى به امراى عالىجاه نوشته ، ايشان را تابع فرمان معلى سازد . خديو بندهپرور فيضگستر هم به مقتضاى عنايتى كه به حال معين الملك داشتند ، چهرهء التماس او را به گلگونه پذيرايى برآراستند . مومى اليه از نيل اين مرام چندان باليد كه در پيراهن نگنجيد و به هزار زبان سپاسگزار اين موهبت عظمى و مرحمت كبرى گرديده ، زبان حال را به دعاى دوام دولتابد اتصال گويا ساخت و به اداى تسليمات نيازآيات و تقديم كورنشات عبوديتسمات پرداخت .
بعد از آن به موجب عرض معين الملك ، عالىجاه قلندر خان درّانى به سفارت هندوستان مأمور گرديد و معين الملك نيز وكيل خود را همراه نموده با ايلچى مزبور روانه گردانيد كه خاطر پادشاه و اركان آن سلطنت را از توهّم و تشويش مطمئن سازد و به اجراى قبول وجوه مذكوره بر لوحهء تشريح و تبيين برطرازد ، تا عهدنامهء شقوق مسطوره به موامير ، مختوم ساخته ارسال دارند و منبعد خود را از گرداب بيم و اضطراب برآرند .
فرستادگان مزبور به پاى سرعت و استعجال مسافت راه نورديده و هيچجا مكث و اهمال نورزيده به منزل مقصود رسيده ، شاه و وزير هندوستان را كه از سهم عساكر بهرامصولت چون بيد بر خود مىلرزيدند به ايصال خبر انصراف جيوش بحرخروش ، مطمئن گردانيدند . پادشاه هندوستان اين معنى را فوز عظيم و نويد فخيم انگاشته و مقدم سفير روشنضمير را غنيمت پنداشته ، امراى خود را به مهماندارى و تقديم مراسم دلدارى سفير مزبور برگماشته و سريعا عهدنامهء مذكور به قلم طوع و رغبت برنگاشته به مشار اليه حواله كرده ، پيامهاى اتحاد و آرا و منطوقات نيازپيرا بر زبان آورده ، ايلچى را مرخص و خود را در زمرهء يكجهتان و مخلصان اين دودمان كرامتنشان مختص نمود .
در بيان معاودت شاهنشاه صاحبتوكل بهسمت دار السلطنهء كابل و كيفيت صادرات آن زمان و ذكر سوانح ممالك خراسان
چون خاطر قدسى مظاهر اشرف از انتظام مهام پنجاب فراغ حاصل كرد ، بعد از مراجعت