پيمان كه قبل از اين در ميان آمده ، بلاقصور و انكسار هر سال به سركار گردونمدار رسانيده ، از قبول آن سر افتخار بر ذروهء مهر و ماه افرازد . اگرچه همت ملوكانه كه خراج هفت اقليم در نظر نيارد و كنوز قارون را به جوى برندارد ، در قبول آن رضا نمىداد و استغناى طبع و الا را نگاه توجه بر آن نمىافتاد ، ليكن بنابر مبالغه و اصرار معين الملك قبول اين مسئول فرموده او را از اردوى عالم مطاف رخصت انصراف بخشيد .
معين الملك به شهر رسيده مردم متمول و ارباب بضاعت را مجتمع گردانيده فراخور حالت و استطاعت هركس وجه به اسم او حواله داشت و محصّلان ساعى از براى تحصيل وجه معهوده ، بر اهالى بلوكات و بلده گماشت . جملگى ساكنان و همگى متوطنان شهر و محالات توابع متباعدا عن المتنافر و الكراهه قريبا بالطوع و الرغبه ، در شكرانهء حفظ ناموس و جان ، زرهاى نذر بر خود پذيرفته و اداى آن را از مهمات سعادت و اطاعت فراگرفته به توسط معين الملك به خزينهء دولت گنجينه عامر و دامن حال خود را از عوايد فيوض كثير المرام لبريز فوايد ساختند .
از آنجا كه پادشاه هندوستان به مقتضاى حداثت سن و فقدان امراى فطن ، در اين عرض مدت كه اردوى كيهانپوى در ظاهر لاهور اقامت داشته ، به ارسال سفير و در تحرير مراسلهء اتحاد تأثير نپرداخت و خود را از تحصيل اين سعادت مهجور ساخت و مع هذا اخبار وهن سلطنت و اختلال امور دولت هندوستان و شيوع آثار كفر و ظلام در معمورهء دار الاسلام به تواتر و توالى به عرض ايستادگان پايهء سرير گردوننظير عالى مىرسيد . بنابر آن عزيمت دار الخلافهء شاه جهانآباد و دفع مواد فسق و فساد ، مركوز ضمير آفتاب تنوير گرديد . معين الملك از اين معنى آگاهى يافته حسب الايماى پادشاه هندوستان كه بالاستتار و الكتمان ، از فرط هول و هراس عساكر ظفراساس ، مكرر به او مىنگاشت كه به هر نحوى كه تواند و تدبير و مساعى كه داند ، اردوى كيهانپوى را از همانجا راضى به معاودت گرداند ، تأويلات و تمهيدات انگيخته و با امناى دولت و اركان سلطنت طرح توسل ريخته به كمال خضوع و انكسار و نهايت خشوع و افتقار به عرض و الا رسانيد كه صوبهء ملتان به طريق نعلبهاى غازيان نصرتنشان ، از ممالك هندوستان وضع و به مملكت محروسهء بركتمانوسه انضمام و يك كرور روپيه در عوض ترك عزيمت هندوستان سواى وجوهات معروضهء پنجاب به طريق نزل غلامان آستان كروبىمقام قرار يابد و سبيل ايصال وجه آنكه تا اداى اين زر ، خطهء كشمير بهشتنظير ،
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٨٦