تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
ديگر حكم قضاشيم به سرافرازى خان جان سردار ، شرف اصدار يافت كه قلعه را از وجود مخالف خالى كند و فتنه را مجال مكث و فرصت امهال ندهد . معين الملك آگاه از صورت حال گرديده و طريق سلامت و نجات جز توسل به دامان دولت ابد اتصال نديده ، با يازده نفر از راه مورى دروازه بيرون آمده ، خود را به اردوى همايون رسانده ، دل را به اميد عفو و عاطفت خديو مكرمت‌طينت به مأمن عافيت نشاند و اين بيت حالى پيش ملازمان بارگاه عالى خواند .
بازآمد بنده‌اى بگريخته * آبروى خود به عصيان ريخته
چون اين مقال عجز اشتمال به عرض اشرف خسرو قدسىخصال رسيد ، حكم و الا لمعه‌پيراى صدور گرديد كه بيرون لشكر از براى او چادر زدند و جمعى از بنده‌هاى متعمد به رسم محافظت تعيين فرموده ، مقرر داشتند كه بدون امر داخل اردوى نصرت نيرو نشود و شب به عنايت الوش خاصه از حضور مطمئن و مسرور شده ، خاطر فاتر را از واهمه پرداخت و روز دوم به وساطت سردار شرف‌اندوز ملازمت كيميا خاصيت گشته ، به عطاى خطاب فرزندى سر به اوج سماوات افراخت و نسقچيان كيوان‌صلابت از پيشگاه خلافت به‌جهت حفظ و حراست مال و حال اهالى آن ولايت تعيين شدند كه بر سر دروازه‌ها و محلات شهر نشسته ، نگذارند كه كسى از لشكر اژدهاپيكر ، بدون حكم قضانمون داخل شهر شود و دست جور و تعدّى و آز بر شخصى از رعايا دراز كند . حسب الفرمان قدر توأمان ، احدى از ملازمان ركاب سعادت‌انتساب را قدرت آن نشد كه به يك نفر از فقير و غنى آن‌جا به قدر سر موى زحمت و اذيت تواند رسانيد و قوىدستى ، پنجهء عاجز و بىدست و پاى را تواند تابيد . به افاضه فيوض نامتناهى حضرت ظل اللهى ، عموم خلايق را از مشرق اميد صبح رفاه حال دميد و آفتاب مكرمت سلطنت بر ساحت احوال عالميان تابيد . عموم خلق اللّه به ميامن مراحم و افضال خديو بلنداقبال ، به دار الامان حفظ حمايت محروس و مصون نشستند و از خوف دست‌برد و نهب و غارت محفوظ و مأمون گشتند . بعد از آن معين الملك مبلغى به رسم پيش‌كش متقبل و متعهد شده از براى تحصيل وجه معين مستدعى به شهر رفتن گرديد و معروض گردانيد كه وجه مزبوره را در چند روز سرانجام كرده داخل خزانهء عامره سازد و بعد از اين نيز مبلغ يك كرور روپيه كه عبارت از پانصد هزار تومان تبريزى بوده باشد ، از بابت ماليات چارمحال موافق عهد و
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 185 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى