انوار فتح و ظفر ساخته ، سپاه نصرتلوا را مأمور به تنبيه اعدا فرمود .
هژبران پركين در آن داورى * نمودند آهنگ جنگآورى
هوا قيرگون شد ز گرد سپاه * شده تيرهرو ديدهء مهر و ماه
ز غريدن كوس و شور يلان * به لرزه درآمد زمين و زمان
ز بس برق مىزد سنان سپاه * نظر خيره مىشد در آن رزمگاه
ز آهنقبايان خنجرگزار * ستاده به هر سو هزاران هزار
تفنگچى چه گويم به طرفى چه بود * ز جان مخالف برآرنده دود
درخشيدن تيغ خاراشكاف * ربوده سياهىّ شب از مصاف
ز نيزهگزاران در آن دشت جنگ * نشان داده از نيستان پلنگ
دهل مىخروشيد بر سان شير * يلان را به پيكار كرده دلير
كماندار و جوشنوران صد هزار * پى حرب گرديده بس بىقرار
ز آواز طبل و صداى يلان * به رقص آمده اسب در زير ران
گروهى ز درّانيان از هرات * همه رزمجوى و شجاعتصفات
گروهى از افغان با فرّ و جاه * همه نامداران زرين كلاه
همه بوده از ملك احمدشهى * كه سازند ميدان ز دشمن تهى
ز مهمند و وردك بسى نامدار * كه بودند هريك چو اسفنديار
گروهى قزلباش و ازبك به هم * زده از شجاعت چو شمشير دم
گروهى ز بلخ و سمرقند و دشت * كه پيكانشان از حجر مىگذشت
بسى سيستانى و هم زابلى * ز افغان غلجايى و كابلى
گروهى ز تاجيك و تاتار و روم * گروهى دلاور ز هر مرز و بوم
معين الملك نيز فسخ عزيمت كرده ، به ارادهء جنگ صفرو به ميدان آورده تفنگچيان آتشخو و پيادههاى نبردجو را به كثرتى كه شمار آن به قياس درنيايد و هجومى كه به عرصهء بىمنتهاى خيال گنجايش ننمايد ، پيش رو انداخته و توپخانهء قيامتنشانه را موافق ضابطهء پيش رو ساخته ، آدينه بيگ خان و سيف الدين محمد خان را با قشون قزلباشيه و هنديه طرف دست راست و سيد جميل الدين خان و خواجه ميرزا خان را با قشون اوزبكيه و راجپوتيه سمت دست چپ و بهكيار خان را چنداول و كورامل مقرر نموده ، رايت استكبار در عرصهء جدال افراخت .