تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
ديگر دسته‌دسته به اطراف و جوانب رفته قرا و مزارع دسترس لشكر معين الملك تاخته و مواضع و دهات را آتش كشيده و خراب ساخته ، هرجا نشانى از آذوقه و علف مىيافتند به اردوى معلى مىآوردند و در اثناى راه اگر كسى را از غله‌كشان و ضبّاط لشكر معين الملك مىديدند ، او را علف تيغ بىدريغ نموده ، اموال و احمال او را به غارت مىبردند . تا چهار ماه اين زدوبرد در ميان بود و چرخ پير به چشم تحير بر زور بازوى جوانان دلير تماشا مىنمود و آخر الامر به سبب مسدود شدن راه آذوقه ، كار بر لشكر معين الملك در سنگر به نهايت تنگى و ضيقى انجاميد و نرخ آذوقه به درجه‌اى بالا كشيد كه يك من غله به وزن تبريز به يك تومان تبريزى با صد تلاش بعضى را ميسر مىگرديد و اكثرى را جز دود آتش جوع به ديگ معده نمىپيچيد . دواب اكثرى از نايابى علف و عليق به حدى زبون و مفلوك و ناچاق گرديد كه از حركت بازماند و سپاهيان بىمايه را فقدان قوت و سقوط قوت ، سست و ضعيف ساخته ، بر زمين عطلت نشاند . احدى را طاقت آن نماند كه از سنگر قدم بيرون گذارد و به مقابلهء بهادران نبردجو دست از آستين حيرت برآرد . جنگاوران مظفر نزديك به سنگر رفته مبارز مىجستند . معين الملك از مشاهدهء اين حال در مقام تردد شده خواست كه سنگر از آن‌جا برداشته در جاى ديگر لنگر توقف اندازد كه آذوقه در آنجا به لشكر او تواند رسيد و نيز اين معنى به خاطر خود انديشيد كه سردار در شالامار تنهاست ، بر سر او ريخته كارى از پيش بايد برد و از يك طرف دل جمعى حاصل نموده ، به محاربهء افواج پادشاهى پاى عزيمت افشرد . به اين اراده با بار و بنه از ميان پزاوه‌ها كوچ كرد . قراولان سركار گردون‌مدار به‌جهت استخبار به طريق استمرار ، بر گرد لشكرگاه مشار اليه مىگرديدند ، اردوى او را در حركت ديده همان دم يك نفر به جناح تعجيل شتافته ، خبر به مسامع قدسى مجامع رسانيد . شاه كرامت‌دستگاه كه برآمدن آن حيله‌گر را از سنگر از خدا مىخواست ، اين خبر دل‌خواه را بشارت فتح و ظفر دانسته فى الفور سوار شده ، ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراسته كرده ؛ اشهب آسمان‌سير را سبك‌عنان فرمودند . معين الملك هنوز از پزاوه‌ها آن‌قدر راه نرفته بود كه لشكر اژدهاپيكر به سروقتش رسيده صعود بر آن تپه‌ها نمود . خاقان عالم‌افروز مانند سلطان خطّهء روز با بخت فيروز و طالع ظلمت‌سوز ، بر تپهء كوه شكوه سپهرآسا اعلام ظفر برافراخته و آن قلعهء منيع‌تر از جبل را از فر طليعه همايون ، مشرق