چو دريا نمودار ميدان حشر * در او گرم ، هنگامهء بعث و نشر
معين الملك تا گنبد انار كلى رسيده بود كه افواج پادشاهى پيشآمد و سر راه بر او گرفت و هنگامه جدال و قتال اشتعال پذيرفت .
دهاده برآمد ز هردو گروه * زمين شد به زير سم بادپايان ستوه
از وقت نماز ظهر الى دو ساعت گذشته ، زمين از شور و غوغاى جنگ ، محشرآثار و هوا از لمعان سيوف و سنان ، برقريز و صاعقهبار بود و حملهء تكاوران صرصرنهيب كوهانبوه افواج
« كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
مىنمود . آخر الامر روز روشن از غبارانگيزى عرصهء نبرد مانند شب ديجور تيره و چشم آفتاب چون ديدهء خفاش از لمعات خنجر و تيغ خيره گشته ، زواياى آفاق را ظلمت ليل فروگرفته و به تعطل باصره از شناسايى همديگر ، نيران قتال انطفاء پذيرفت . فريقين دست كوشش در آستين كشيده و عنان از عرصهء نبردگاه چيده ، معين الملك در حوالى خطرهء مسطور نزول نمود و شاه جمجاه نصرتسپاه به شالامار توجه فرمود .
شب افگند بر روى گيتى نقاب * زمانى بشد چشم فتنه به خواب
برآسود لختى دو لشكر ز كين * فرود آمده هريك از پشت زين
ولى راحت و جان بىتاب كو ؟ * قيامت به سر ديده را خواب كو ؟
روز ديگر شاه فلكاقتدار ، خان جان خان سردار را با قشونهاى تحت او ، مأمور به توقف باغ شالامار ساخته و خود از شالامار رايات ظفرآيات افراخته ، زمين هفتكهره را - كه در ميان راه ملتان و لاهور است - به ورود مسعود ، درجهء ارتفاع نه فلك بخشيدند و معين الملك نيز از گنبد انار كلى كوچ كرده در كورههاى خشتپزى فرود آمده ، حصارى از توپخانه بر دور لشكر بست و توپهاى بزرگ بر آن پشتهها برآورده و سنگرى متين مرتب كرده به مأمن نشست . غازيان نصرتنشان هر روز از اردوى فيروز - كه به فاصلهء هفت كروه از معسكر معين الملك بود - سوار شده مىآمدند و از طرف معين الملك نيز افواج جرّار بىحصر و شمار ، از سنگر برآمده جنگ تير و تفنگ مىنمودند و به ضرب تيغ و طعن سنان ، زبان به ردّ و بدل مىگشودند و چون ميدان محاربه جولانگاه ادهم شب گشته ، اشهب روز را عرصهء تكوتاز باقى نمىماند ، فريقين رو به منزلگاه خود نهاده ، معاملهء امروز را به فردا مىكردند و فردا باز كمر به كينهجويى چست بسته ، رو به نبردگاه مىآوردند و از افواج قاهره سواى جماعتى كه به جنگ سنگر مشغول بودند ، جمعى