تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

ذكر محاربهء خاقان ممالك‌ستان با مير منوى پسر قمر الدين خان وزير پادشاه هندوستان و شكست يافتن مومى اليه از بهادران موكب منصور و مسخّر شدن ولايت سراسر نزهت لاهور و التجاى مير منوى مزبور به درگاه آسمان‌جاه و سرافراز گشتن او به تفقدات بىغايات شاهنشاه

القصه پادشاه آسمان‌جاه تائيد سپاه ، از پل شاه‌دوله حركت فرموده از درياى راوى عبور نموده به فيض باغ - كه متصل شهر لاهور واقع است و پيش‌خانه‌كشان سركار و الا پيش‌خانهء سعادت آشيانه را در آن مكان دلكش زده بودند - به دولت و اقبال نزول اجلال فرمودند . معين الملك نيز از شاه دره كوچ كرده به كنار دريا فرود آمد و صبح از دريا گذشته به باغ فاضل كه عقب قلعه است نزول كرد . چون فيض باغ « 1 » در كوچه به‌سمت شهر واقع و از نبودن ميدان واسع جنگ‌جويان لشكرشكن را تك‌وتاز در آن مضيق ممتنع بود ، شاه دانادل حقيقت‌آگاه كه نشيب و فراز هزاران نبردگاه به پاى نگاه پيموده و حظى وافر از تجربه برداشته و در چندين معارك و مغازى ، خود به نفس سراپا تقديس مصدر تردّد و كوشش شده ، اعلام فتح و ظفر افراشته‌اند ، از آن تنگنا برآمده به باغ شالامار - كه ميدانى دارد بس فراخ كه ابحار افواج به كشادگى در او موج‌زن شود و اثر تحركى از اين كنار تا آن كنار ظاهر نگردد - قرار گرفتند و شهر ميان دو لشكر جرّار مانند جزيره در ميان دو بحر زخّار نمودار بوده و عافيت رخت از آن مقام برداشته ، ويرانى خان و مان خود تماشا مىنمود . روز سوم معين الملك از باغ فاضل حركت كرده فيما بين باغ فاضل و شالامار كه تل‌هاى بلند از رماد خشت‌پزى واقع بود ، آن را به اصطلاح اهل هند پزاوه گويند و آن توده‌هايى مىباشد از بقية العمل خشت‌پزان كه زمين محكم در نواح شهر معين نموده حفر كنند و خاك آن را خمير كرده خشت به قالب زنند و بعد خشك شدن در زمين مرتفعى اول تهى از خاشاك بگسترند و خشت‌ها را مانند اجزاى كتاب كه صحّاف براى شيرازه فراهم كنند ، پهلوى هم‌قطار در قطار بر روى آن بچينند و باز تهى از خاشاك بر آن گسترده و خشت‌هاى ديگر به دستور بالاى آن چيده ، ته به ته توده بلندى به شكل كره
هامش
( 1 ) . در متن : شالامار .