تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
چون روزى چند در اين قال و مقال گذشت و اثرى از آنچه حاجى مىگفت ظاهر نگشت ، خاطر دريا مقاطر از ظهور آثار مكر و مكيدت آن فرقه ثعالب خديعت ، بىحلاوت گشته ، شاه ولى خان درّانى باميزيى كشك‌چىباشى ديوان اعلى و امير خان عرب ميش‌مست سپهسالار را - كه در الكاى سبزوار تمكن و استقرار داشتند - طلب حضور فرموده همت به تأديب قلعگيان وخيم العاقبت گماشتند . توپچيان آتش‌دست و قنباره‌چيان شعله‌فطرت ، به موجب اشارهء و الا به انداختن گلوله‌هاى توپ و خمپاره‌هاى قلعه‌كوب ، دود از نهاد بنياد مخالفان شقاوت‌نژاد برآوردند و چند برج طرف شرقى و جنوبى حصار را به خاك هموار كردند . غازيان مظفرلوا و بهادران ظفر التوا دامان سعى به كمر زده فوج‌فوج ، از هر سمت يورش برده از منافذ و معابر كه امكان درآمدن يافتند ، بالاى بروج و جدار برآمده و در ميان كوچه و بازار داخل شده ، شروع به تقديم لوازم تجلد و دشمن‌كشى نمودند . شهريان نيز هجوم عام كرده دست به محاربه گشادند . برنا و پير و زن و مرد از صغير و كبير ، همه يك‌دل و يك‌جهت شده ، داد كوشش و جدال دادند . مردم قشون در آن شورش بىسر و بن ، دست كوشش عاطل و تلاش و تردد بىحاصل ديده ، خود را از قصد مداخلت شهر بازكشيدند . رؤسا و ريش‌سفيدان نيشابور در آن وقت مآل‌انديشى را كار فرموده و صدور اين حركت را از شهريان ، مثمر نكال و خذلان تصور نموده ، جمعى از علما و درويشان را قرآنهاى مجيد بر كف دست داده ، مستدعى عفو و مرحمت و در باب خالى كردن و دادن قلعه ملتمس مهلت شدند . بندگان حضرت اعلى به مقتضاى مروت جبلى و رحم فطرى رقيمهء صفح بر جرايد اعمال آنها كشيده ، قشون از يورش و جنگ منع فرموده پس طلبيدند . در اين اوان شاه ولى خان درّانى باميزيى و امير خان عرب نيز حسب الطلب ، وارد درگاه آسمان‌جاه گشته و چون خنكى هوا و گزند سرما چنانچه ذكر يافت از حد متجاوز و آذوقه هم در اردوى معلى به مرتبهء قلت و نايابى رسيده بود ، در راى صواب‌نماى الهام‌انتما انسب و اولى چنان نمود كه در آن سال مراجعت كرده ، موسم زمستان در نواح گرمسير گذرانده ، انتظام مهام خراسان منوط به وقت ديگر دارند . بناء عليه رايات عاليات به‌سمت دار القرار قندهار برافراخته شده و خاص و عام از محنت يساق پرمشاق برآمده ، از ميامن دولت خديو آفاق در ظل راحت و آرام مقام گرفت و حاجى سيف الدين خان در سزاى كذب و نفاقى كه انديشيده بود ، رخصت مراجعت به شهر نيشابور نيافته ، مأمور به توقف اردوى