تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
ساطع و بر اوج سپهر قهر درخشان و لامع گشته به استقلال نيران جدال و تنبيه متحصنان تيره‌خيال شرف ، نفاذ يافت كه بهادران اسدصولت و دلاوران پلنگ‌خصلت ، موافق ضابطه سنگر بر اطراف و جوانب شهر ساخته و توپ‌هاى آتش‌فشان و خمپاره‌هاى اژدردهان بر بروج و باره بسته ، دايرهء حيات بر قلعگيان نكوهيده‌صفات تنگ سازند و به صدمات گلوله‌هاى كوه‌شكن ، تزلزل در بناى ثبات و استقامت آن جماعت اندازند . فرمانبران حسب الحكم قدرتوأمان سلطان سلاطين‌نشان و خديو زمين و زمان ، كمر عزيمت به ميان جان بسته ، شروع به تقديم لوازم جان‌فشانى نمودند و توپ‌هاى بزرگ قلعه‌كوب و حمبرهاى سترگ قيامت‌آشوب را پيش برده و بر جاهاى مناصب نصب كرده ، دست به هدم بنيان استقرار اهالى حصار گشودند . رؤساى نيشابور از بيم قهر و غلبهء عساكر منصور ، هراسان گرديده و بازوى همت و توانايى خود را هم‌زور بهادران تهمتن‌نشان نديده ، تشبّث به ذيل عفو و مرحمت پادشاهى جسته ، به عرض رسانيدند كه ما گروه مساكين تاب مجادله با بندگان درگاه سپهرقرين نداريم ، اما به سبب خوف كه از سطوت و عظمت خاقان ممالك‌ستان بر ما مستولى شده است ، قدم از در قلعه بيرون نمىگذاريم . استدعا آن‌كه يكى از سرداران درّانى به قلعه آمده باعث تسلى و رفع پريشانى گردد ، تا عباس قلى خان و حاجى سيف الدين خان ، به اطمينان‌خاطر عازم تقبيل آستان آفتاب مظاهر شوند . اعلى حضرت قدرقدرت مسئول ايشان موصول به عزّ قبول فرموده ، كريم خان درّانى چاوش‌باشى سركار خاصهء شريفه را به رفتن قلعه مأمور نمودند . بعد از رسيدن خان مشار اليه به قلعه ، حاجى سيف الدين بيات - كه كهنه‌تولك خديعت‌پيشه و در فنون مكر و حيله استاد پيران ويسه بود - به عباس قلى خان گفت كه من مدتها در خدمت پادشاهان بوده و عمر خود را در كارهاى دنيوى صرف نمودم . روزگارها به عيش و كامرانى گذرانده و آرزويى در دل و هوسى در خاطرم نمانده است . توكل به خدا كرده پيش پادشاه مىروم كه اگر به تدابيرى كه مذكور ضمير من است ، توانستم مزاج اشرف اعلى را بر سر ملايمت آورده و اين ابر آتش‌بار غضب را از سر واكرده مقضى المرام بازمىآيم و به سعى خير و نيك‌نامى در ميان خلايق حاصل مىنمايم ، و الّا تو در ميان قلعه پاى ثبات فشرده ، قلعه را زينهار از دست ندهى و چيزى را كه من از راه ظاهردارى گفته يا نوشته بفرستم ، هرگز گوش بر آن ننهى . الحاصل كريم خان درّانى را به رسم گرو در قلعه نگاهداشته و عباس قلى خان بيات را در شهر و بناى كار بر خدعه و