تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
دولت‌سرا جبين‌فرسا شده ، مستدعى عفو تقصير به صد زبان و ملتمس جان‌بخشى و امان گرديد . چون طوايف اكراد از خوف ورود جنود ظفربنياد ، با كوچ و بنه خود را به كوه اره‌داغ كشيده پنهان گشته بودند و غير از رعاياى عجزه كسى از مردان جنگى نبود ، حميت پادشاهانه و همت مردانه تقاضاى آن ننمود كه بر عجزهء ناتوان از دست زور غازيان تعدّى رود و جماعت درمانده پايمال قهر و صولت پهلوانان شود و نيز درياى فضل و ترحم جبلى - كه از خواص دايمى طبع قدسى است - از عجز و الحاح محمد حسين مذكور و التماس و التجاى كدخدايان شهر به تموّج آمده ، ملتمس مرتجيان را عزّ قبول بخشيده و قلم عفو محو بر جريدهءمآثم و جرايم كشيده ، محمد حسين خان حاكم و كدخدايان الكاى خبوشان را به عطاى خلاع فاخره نواخته و مشمول عنايات بيكران پادشاهانه و مورد تفقدات بىپايان خسروانه ساخته ، رخصت انصراف و دستورى انعطاف بخشيدند و بعد از ترخيص جماعت مذكور ، مواكب منصور متوجه تسخير الكاى نيشابور شد . اهالى آنجا پيش از ورود رايات فلك‌فرسا در آن الكا ، تدارك اسباب قلعه‌دارى و تهيه سامان ستيزه‌كارى نموده ، به حفر خندق عريض و عميق بر دور حصار بر مواد محكمى استقرار افزوده و بروج و بارهء قلعه را به چيدن ادوات مدافعه و جنگ از قبيل توپ و زنبورك و جزاير و تفنگ ، استحكام داده و آمادهء نزاع و مهياى دفاع شده بودند . بندگان اعلى حضرت قدرقدرت ، به مقتضاى حسن طينت و صفاى جبلّت بعد از ورود به آن مكان ، رقم مرحمت توأم به سرافرازى حاجى سيف الدين خان و عباس قلى خان بيات - كه در آن اوقات شاخص و صاحب‌اختيار مهمات بودند - قلمى فرموده اعلام بخشيدند كه خيريت خود را در اختيار طريق انقياد و افناى جان و مال را نتيجهء تمرّد و عناد دانسته ، بلاتعلل و امهال ، عازم تقبل عتبهء سپهرمثال گردند و از امتثال مضمون اين حكم تفضل اشتمال تخلف نورزند . آنها در جواب متكلم به اين كلمات ناصواب شدند كه نيشابور از قديم تابع مشهد مقدس است . هرگاه آن ارض فيض‌نشان به تصرف اولياى دولت ابداقتران درآيد ، ما نيز اطمينان قلب حاصل نموده ، سر اطاعت بر آستان سعادت بلامضايقه مىگذاريم و لوازم بندگى و عبوديت به صدق دل و رسوخ عقيدت به جا مىآريم . آفتاب طبع انور از ورود آن خبر و ظهور تمرّد از آن جماعت خيره‌سر ، از مطلع جلال
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 171 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى