تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مكر گذاشته ، خود به اردوى معلى آمد و مشمول انظار عفو و بخشايش شده به مرحمت خلعت مهر لمعان و ديگر عواطف و عنايات نمايان نوازش يافت و در اين اوان شاه‌دل جان درّانى باميزيى كشك‌چىباشى ديوان اعلى را به اتفاق امير خان ميش‌مست - كه سابقه به سردارى دار السلطنهء هرات سرافرازى داشته و بعد از آن به رتبهء سپهسالارى ممالك خراسان رايت امتياز افراشته بود - روانهء جانب سبزوار و مأمور به گرفتن آن شهر و حصار فرمودند . مشار اليهما در آنجا رفته و قلعه را به نيروى شجاعت و مردانگى و زور بازوى دلاورى و قوت فرزانگى گرفته ، با سكنهء شهر طريق رفق و ملاطفت مسلوك داشته و نظر رعايت و ترحم به احوال اهالى آن ديار گماشته ، روزى چندى رحل اقامت در آن مملكت انداختند و تتمه اين گفتار ان شاء اللّه تعالى بعد از اين مرقوم قلم حقايق‌نگار خواهد گرديد . چون در تمامى مملكت خراسان هواى ملك نيشابور به شدت برودت بين الجمهور مشهور مىباشد و آن ولايت از فرط خنكى نسبت به جميع اماكن سردسير حكم كرهء زمهرير دارد ، خصوصا در آن سال كه برف و باران على الاتصال از آسمان نزول مىنمود و بيرون شهر مكانى و عمارتى كه آفتاب سپهر سلطنت آن را بيت الشرف تواند ساخت نبود ، آدم و دواب از صولت برد ، زحمت بسيار مىكشيد و اكثر ذى نفوس از گزند هوا تلف مىگرديد . حاجى سيف الدين خان كه در چشم برهم زدن ، برف منارى از سخن برآوردن كمترين كارى از فنون و حيل آن پرفتن بود ، در اين وقت عرض نمود كه هوا در كمال برودت و مردم اردوى معلى از اين جهت در نهايت صعوبت‌اند . بنده دولت‌خواه بنا گذاشته كه عباس قلى خان تا نوروز غلهء سورسات به عساكر نصرت‌مآثر برساند و نصف قلعه را از براى نزول عساكر فيروزىشمول خالى كرده و محول امناى سلطنت گرداند تا بندگان اعلى خود به دولت و اقبال چله‌هاى زمستان در آن مكان به آرام اطمينان بگذرانند و بعد انقضاى ايام شتا و آغاز اعتدال هوا ، رايات جهان‌گشا متوجه ملك‌گيرى شود و مهم خراسان و تسخير غيره ممالك ايران بر وجهى كه مركوز خاطر الهام‌توأمان است ، صورت‌پذير گردد . و خفيه به عباس قلى خان گفته مىفرستاد كه من آنچه در اين‌جا مىگويم محض ظاهردارى است ، آن را محل اعتبار نبايد داد ، زنهار قلعه را خالى و در لوازم محافظت سستى و كم‌استقلالى نكنى كه اردوى معلى از شدت سرما و فقدان آذوقه خودبه‌خود خواهد رفت .