مأمورين به موجب فرموده طى مسافت نموده ، چون نزديك به آن حصن حصين رسيدند ، مستحفظان به غرور استوارى قلعه ، ابواب خير بر روى خود مسدود نموده ، مرتكب مدافعه و جدال گرديدند . غازيان نصرتنشان توپهاى اژدردهان بر بروج و بارهء آن بسته و به انداختن قنبارههاى آتشفشان سر نخوت و استكبارشان شكسته ، آن امكنهء منيعه را به يورش متصرف گشتند و تبعه و لحقهء اعزّهء مشهد مقدس را با تمامى اموال و اطفال بهدست آورده ، روانه اردوى كيهانپوى شدند و صبيهء ميرزا امين - كه در ميان اسراى قلاع گرفتار قيد اسار شده بود - در سلك پردگيان سرادق سلطنت منسلك گشته ، از درجه حضيض رقيت برآمده به اوج مرتبهء حريت عزّ اختصاص يافت و در آن اوقات طايفهء اكراد كه در ايام محاصره رزاين مكلل به جواهر و ظروف و اوانى و يراق و اسلحهء مرصع به لآلى غلطان و يواقيت و الماسهاى درخشان و زمرد و فيروزه و زبرجد و غيره جواهرات آبدار و تابان - كه نادر شاه از مملكت هند و تركستان و ديگر بلاد بعيده تحصيل كرده آورده بود - و هريك در قيمت و بها با خراج اقليمى برابر و در صفا و ضياء با گوهر شبچراغ ماه و لعل درخشان آفتاب همسر بود و خيمهء فلك تزئين مرواريد را كه نادر شاه مبلغ دو كرور روپيه صرف تيارى آن كرده بود ، شكافته در وجه مواجب خود حساب نموده و ديگر مردم اطرافى ملازمان پادشاهى را با خود شريك ساخته ، نيز از آن متاع گرانمايه به رسم على الحساب داده بودند . بعد از حركت رايات عاليات بهسمت خبوشان از شهر برآمده عازم سقناقات خود شدند . كلانتر و اهالى شهر كه سركردهء متشخص در ميان خود نداشتند ، ناعلاج گرديده شكر خان قورت را به كلات فرستاده و قليج خان جلاير را طلبيده ، مدار المهام در خانهء پادشاهى ساخته به صاحباختيارى برگزيدند .
چون كوكبهء موكب مسعود پرتو ورود به نواح خبوشان افگند ، محمد حسين خان بادلو حاكم با كلانتر و كدخدايان آن ملك ، ابواب قلعه بر روى غازيان فيروزىلوا بسته مستعد مدافعه گرديد . لاجرم حكم قدرتوأم به صدور پيوست كه بهادران تهمتنتوان قلعهگشا يورش برده قلعه را به قهر و غلبه متصرف شوند . دلاوران عبوديتآئين به موجب حكم خاقان با داد و دين ، جاهد و ساعى گشته قلعه را مركزوار در ميان گرفته مهياى يورش شدند . محمد حسين خان دست قدرت خود را كوتاه از دامان جنگ و عرصهء عافيت از همه طرف بر خود تنگ ديده ، ناچار از قلعه برآمده با كدخدايان و اهالى شهر بر در
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٧٠