نبوده است كس صافدل اينقدر * كه مىداد از راز غيبى خبر
چنين شاه روشندل پاكزاد * ندارند آباى علوى به ياد
اگرچه به ظاهر بود پادشاه * ولى با خدا باطنش راستراه
خدايا تو اين شاه درويشدوست * كه آسايش خلق در ظل اوست
بسى بر سر خلق پايندهدار * به توفيق طاعت دلش زندهدار
در بيان نهضت موكب منصور به جانب خبوشان و نيشابور و اطاعت نمودن رؤساى الكاى مزبور بعد از وقوع محاربات موفور و به تسخير درآمدن ولايت سبزوار به نيروى بازوى غازيان نصرتشعار و معاودت پادشاه مؤيد كامكار بهسمت دار القرار قندهار
القصه صبح آن روز سعادتافروز كه عيد سعيد اضحى و هنگام سعادات و بركات از جناب واهب تعالى بود و پادشاه آگاه ، قامت سرپا كرامت در عيدگاه به اداى نماز عيد افراخته و مسبحان صوامع ملكوت را به لبيك اجابت و دعاى دوام دولت ممنون و مرهون ساخته و زمزمهء علما و فضلا و جمله غربا و فقرا را به صنوف عواطف و اكرام و عطاى مواهب و انعام نواخته ، بعد از گزاردن نماز و اداى شكرانهء عطيات ايزد بىانباز ، تشريف شريف به اردوى معلى به قصد مجلسآرايى ارزانى داشته و قدم سعادتتوأم بر تخت فيروزبخت عظمت و فرمانفرمايى گذاشته ، خوانين و سركردگان و اعيان بارگاه خاقانى و ساير ملتزمان بساط دولت جاودانى را مشمول نوازش و سرافرازى نمودند و روز دوم با كوكبه عظمت و حشم ، از نواح مشهد حركت كرده به عزم تنبيه سركشان اكراد سراپا عناد ، توجه بهسمت خبوشان فرمودند . چون به عرض اشرف اعلى رسيده بود كه ميرزا امين كلانتر و حاجى جعفر صاحبنسق و غيره اعزّه و اعيان متمولان مشهد ، به خوف آنكه شهر به تصرف امناى دولت ابداقتران درخواهد آمد ، عيال و اطفال خود را با اثاث البيت و اموال از شهر برآورده ، به قلاع كوهپايه ارض اقدس - كه در حصانت و رزانت ، طاق و به استحكام و متانت مشهور آفاق است - فرستادهاند ، لهذا جمعى از افواج قاهره را با چند عراده توپ و قنباره روانه فرمودند كه در آنجا رفته قلاع مزبوره را مفتوح ساخته ، هرچه از مال و اثقال و منسوبان و وابستگان آن جماعت در آنجا باشند ، همه را برداشته به درگاه معلى آورند .