تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
همان به كز اين‌جا روانه شوند * سوى مستقر خلافت روند بياييد آنگاه بعد از سه سال * در اين ارض اقدس به عزّ و جلال شما راست آن دم به حكم خدا * به تسخير اين قلعه از ما رضا چو گشت از زبان كرامت‌بيان * در آن لحظه اين راز پنهان عيان ، دليران لشكر صغير و كبير * همه گشته حاضر به پاى سرير دعا و ثنا گفته كردند عرض * كه بر بندگان خدمتت هست فرض اگر سدّ اسكندر آيد به پيش * نخواهيم برگشتن از عزم خويش در اين سعى خون‌ها به ناخن دويد * كه تا دست ما پاى قلعه رسيد نهال تمنّا شده بارور * قريب است اكنون كه گيريم بر نموديم چون كار را انصرام * بود حيف بگذاشتن ناتمام نگيريم گر يك دو روز اين حصار * كشد شاه ما بندگان را به دار شنيد اين سخن چون شه كامران * چنين كرد ارشاد با بندگان كه اين فتح وابستهء زور نيست * چو تقدير حق نيست ، مقدور نيست اگر تيغ عالم بجنبد ز جا * نبرّد رگى تا نخواهد خدا بود مالك الملك مشهد امام * به‌جز حكم او كى توان يافت كام ؟ معين به وقتى كه شد زان جناب * به تحقيق خواهد شدن فتح باب پس آن‌گه به تأكيد ارشاد كرد * به جنگى هزبران دشت نبرد كه از سيبه‌ها توپخانه فرود * بيارند رجعت نمايند زود نگردند پيرامن اين حصار * دگر دل نبندند بر كارزار ز لطف و ز بخشش تو اى ذو الجلال * بده صاحب اين خطه را تو جلال بكن روضه‌اش را تو خلد برين * بر اين دستخط الف الف آفرين به فرمان سلطان فرمان‌روا * همه روى برتافتند از وغا ز قنباره و توپ و آلات ضرب * دگر آنچه بوده است ز اسباب حرب ز اطراف آن قلعه برداشتند * علم بهر رجعت برافراشتند دوان از پى توپخانه شدند * به اردوى و الا روانه شدند بنازم به اقبال اين شهريار * كه آگاهيش هست ز انجام كار از اين پيش هم خسروان بوده‌اند * كه اكنون ته خاك آسوده‌اند
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 168 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى