به اقبال خاقان مالكرقاب * فقير و غنى هردو شد كامياب
غنى خصلت جود پيدا نمود * ز كار فقيران گره وانمود
شدند اغنيا بر گدايان رحيم * كه آسان گرفتند وضع كريم
القصه طول مدت محاصره به چهل روز كشيد و تضرع و اضطرار آن جماعه بىقرار - كه پناه بر روضهء فيضآثار برده بودند - مؤثر گرديد و پادشاه دينپناه كه در هر امر ملهم به الهام ربانى و مورد سروش آسمانىاند ، روز عرفه عيد قربان كه بندگان جانفشان در گرفتن قلعه سرگرم كمال اهتمام و بهادران تهمتنتوان مستعد يورش بر آن مقام بودند ، خود به دولت و اقبال به عزم دريافت احوال و ملاحظه سيبه و مورچال ، وقت نماز عصر نزول اجلال به مكان حرب و جدال فرموده ، سير كماندارى توپچيان شعلهخو و نظارهء تردد تلاش بهادران كينهجو مىنمودند . در همان زمان سعادتاقتران به جاذبه دل كرامت منزل ، متوجه مراقبه گرديده چشم حقيقتبين به سير عالم معنى گشودند و آنچه در آن وقت از عالم غيب معاينه لا ريب شد خوانين عقيدتگزين و سركردگان درانيان فيروزىقرين را طلب داشته ، مشرف به شرف اطلاع فرمودند :
بفرمود خاقان روشنضمير * - كه از راز غيبى است دايم خبير -
كه اى بندگان عقيدتنشان * عيان بر دلم گشت راز نهان
همين دم به من حالتى رو نمود * نه بيداريم بود و نه خواب بود
در آن حال ناگه امام همام * امير خراسان عليه السلام
درآمد به چشمم چو نور نظر * نموده جمال سعادت اثر
به انواع لطفم نوازش نمود * به معجزبيانى زبان برگشود
كه اى مخلص راسخ الاعتقاد * خدايت بسى بخت اقبال داد
روى هرطرف از پى كارزار * يد اللّه باشد تو را دست يار
تو را از شهان برگزيده خدا * پى قوت دين آباى ما
به تائيد و امداد ربّ كريم * ز تو دين احمد شود مستقيم
خلايق مطيع تو يكسر شود * به دستت ممالك مسخر شود
برون گرچه مشهد ز تسخير نيست * و ليكن در اين سال تقدير نيست
در اين وقت نگشايد از جنگ كار * نكرده است كس با قضا كارزار
از اين سعى بايد گذشت اين زمان * كه سودى ندارد به غير از زيان