آن ماده فساد نمايند . غازيان تهمتنتوان ، به موجب حكم همايون به آنجا رسيده ، مصمم جدال گرديده رايات نصرت برافراشتند و همت به اشتعال آتش جدال گماشتند و جعفر خان از قلعه برآمده ، به مقابله پرداخت و جنگ عظيم فيما بين به وقوع پيوست و جمع كثيرى از طرفين قتيل و جريح گشت ، آخر الامر شكست فاحش به لشكر اكراد افتاده خان مذكور تاب مقاومت نياورده رو به گريز نهاد . بهادران نصرتمند قلعهء گوناباد را به تصرف درآوردند و رحيم ميرزا و حسن ميرزا برادران على شاه را كه به اتفاق محمد حسين خان كرد زعفرانلو ، در ميان قلعه متحصن بودند ، دستگير ساخته و جمعى از غازيان همعنان به تعاقب گريختگان پرداخته و دو هزار نيزه سر از طايفهء اكراد گرفته به اردوى همايون مراجعت نمودند . ميرزايان مزبور و محمد حسين خان مخلع به عطاى خلاع شده مأمور به توقف موكب منصور گشتند .
القصه خبر شكست جعفر خان در شهر ، به نقد على خان برادرش و خوانين اكراد رسيده و تزلزل و اختلال در بناى استقلالشان راه يافته ، بعد على خان با خيل طايفهء زعفرانلو در ظلمت ليل از شهر برآمده ، روانه مضافات خود گرديد و دلاوران موكب ظفرشعار ، برج طهماسب خان سردار را با دو برج جنبين او با ضرب گلولهء توپها و قنبارههاى كوهشكن از پا درآورده ، كار به جايى رسانده بودند كه يورش برده قهرا و جبرا به قلعه درآيند و ابواب فتح در اندك زمان به زور بازوى دلاورى برگشايند . اهالى قلعه و تمامى سكنهء شهر از مشاهدهء اين صورت ، دل به هلاك بسته و دست از جان شسته و به حال نوميدى پيوسته ، خود را با اثاث البيت به عمارات عرش درجات روضه رضيه كشيده به مصداق
« وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً »
پناه به آن درگاه ملائك سجدهگاه مىبردند و اميد آن داشتند كه به بركت اكشاف آن دار الامان انس و جان ، از صدمهء نهب و غارت در امان باشند و در آن مكان كرّوبى آشيان - كه محل استجابت دعاست - با كمال دلشكستگى و استكانت ، به توبه و انابت مشغول و به صد الحاح و زارى از درگاه حضرت بارى سائل حصول مامول بودند و با وجود آنكه غله يك من به وزن تبريز چار روپيه قيمت داشت ، اغنيا به سبب ياس از مال و جان ، دست بذل و احسان گشوده ، تفحص به احوال محتاجان مىكردند و به هركس گمان استطاعت اداى دين داشتند ، نقد و غله قرض داده بار منت به گردن او مىگذاشتند و هركه را مفلس و نادار مطلق مىديدند ، در راه خدا قوت يوميه به او مىبخشيدند . « هذا بركة من بركات البرامكه » ،