سيبههاى منيع رفيع به مجاورت باره و بروج قلعه مرتب كرده توپهاى بزرگ رعد خروش بالاى آن برده ، به خواندن آيهء
« فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ »
بلند صدا ساختند و قنبارههاى آتشفشان را كه مصداق
« فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ »
بود شعلهافروز نموده ، به تلاوت آيهء كريمهء
« زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ »
پرداختند . هر ضرب كه از گلولههاى توپهاى كوهافكن به احجار حصار مىرسيد ، مضمون
« تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
ظاهر مىگرديد و هر آوازى كه از دهان زنبورك و جزاير سرمىكشيد ، منطوق
« يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ »
پردهء گوش قلعگيان مىدريد . هر گلهء قنباره كه در ميان مىافتاد گويا پيغام سربسته از جانب ملك الموت بود كه از آسمان به گوش جان متحصنان نزول مىنمود . در حملات يورش بهادران ، آشوب قيامتى كه خندق پاى قلعه از هول آن لب به فغان مىگشود ، قلعگيان نيز كنگرههاى حصار را ديدهبان نظر و سيبههاى غازيان را نشانهء توپهاى اژدهاپيكر ساخته و به رد و بدل يكديگر پرداخته ، به پشتگرمى حصار و استظهار ديوار ، با توپچيان سركار از دهان توپ و تفنگ ، مباحثهء فنون جنگ مىگردند و با انداختن گلولههاى متواتر پيغامات نافرمانى ارسال داشته ، آثار مكابره به ظهور مىآوردند .
بهادران موكب ظفركوكب را - كه همه مسلمانان ديندار و اكثرى از ايشان متقى و پرهيزگار بودند - طرفه مشكلى پيش آمده بود كه مقتضاى عنوان طبع بشرى و رويهء سپاهيگرى ايشان را تحريك و تحريص به جنگ مىكرد و پاس ادب و ملاحظهء مقام عرش احترام حضرت امام عليه السلام ، دست منع بر سينه آنها گذاشته از اقدام جرأت بر يورش بازمىداشت و همچنين اهالى و سكنهء ارض فيض قرين را حفظ ناموس و جان و ابقاى خانمان به گردن افتاده و به سبب استيلاى بعضى از سركردگان كه با اغراض نفسانى با اعلى حضرت گيتىستانى مخالفت ورزيده ، باعث اشتعال نيران شده بودند ، به مقام ناچارى و تحير مانده ، در ارتكاب محاربه و مدافعه بىاختيار كوشش مىنمودند .
چون متحصنان در استقرار و پادارى سعى بيشتر از گمان و قياس به عمل آوردند و در تحصن و قلعهدارى اهتمام از حد گذراندند ، معلوم شد كه شجر استقلال ايشان را ريشه از جاى ديگر و استقامت آن جماعت به توقع و قبضهء كمك جعفر خان است - كه در گناباد نشسته تا تمهيد مواد امداد و جمع اسباب اغوا و افساد مىنمايد - لاجرم پنج شش هزار از بهادران ركاب فيروزىانتساب را مأمور فرمودند كه به قريهء گوناباد رفته قلع