كرّوبيان ملاء اعلى رسيد . اهالى مشهد مقدس عزيمت حضرت اعلى را كه جز نيت استحصال سعادت زيارت و اقامت بناى دولت برهم خوردهء شاهرخيه امرى ديگر منوى ضمير دينپرور آن مصروف محبت خاندان پيغمبر نبود ، گويا جاذبهء باطنى بود از جانب حضرت امام همام عليه السلام كه به مقتضاى رأفت در باب اين نظر يافته ، انظار الطاف رب العزت ظهور نمود و از قصور فهم و نقص عقل و تدبير و مزيد توهم ، حمل بر اراده تسلط و تسخير و انتزاع بلدهء طيبه از دست آن مردم نموده اعلان عنوان مخالفت و نزاع كردند و چنين حامى و معاون كرمگستر و پادشاه اسلامپناه رعيتپرور را از راه نادانى و جهالت ، دشمن و مخاصم خود شمردند و با اين گمان غلط و پندار سقط ، دروازههاى شهر بسته ، مهياى دفاع و جدال و مستعد نبرد و قتال شدند .
حصارى شدند اهل مشهد چنان * كه سياره در قلعهء آسمان
ببستند درها به آهنگ كين * نشستند ايمن به حصن حصين
چه قلعه ، كه بود آسمان دامنش * فلك روز و شب گشته پيرامنش
القصه خاقان كشورستان به يك فرسخى شهر فيضنشان رسيده ، به طرف كوه سنگين - كه جانب غربى شهر واقع است - از براى ملاحظهء اطراف و جوانب آن حصن حصين و دريافت احوال قلعگيان تمرّدگزين ، با كوكبهء عزّ و تمكين متوقف گرديد . مردم شهر و قلعه بالاى بروج و باره برآمده ، مشغول تماشاى آمدآمد افواج ظفرشعار و مستعد مدافعه و پيكار گشتند و جمعى از تفنگچيان چابكدست به تحريك خوانين كرد و استظهار سواران رستمنبرد ، از شهر بيرون آمده شروع به فروختن نيران جنگ و انداختن تير و تفنگ نمودند و از بالاى حصار ، توپچيان قلعه ، دست به توپاندازى و استعمال آلات آتشبازى برگشودند . پيشتازان موكب اقبال به قصد اينكه متجّندهء شهر عرصهء وسيع يافته به ميدان صاف درآيند ، اندكى خود را پس كشيدند تا همه را چون جانوران قمرغه در ميان گرفته ، سينهء پركينهء ارباب بغى و عصيان را به نوك ناوك جانستان دوخته و خرمن جمعيتشان را به گلولهريزى تفنگهاى آتشفشان سوخته و مانند صيد دست و پا گمكرده ، به ضرب و طعن تيغ و سنان برق لمعان از پا درآورده ، به زور سرپنجهء اقبال خسرو بىهمال رايات فيروزىاشتمال ، بر اوج عظمت و اجلال افرازند و اين فتح روز اول را مفتاح افتتاح قلعهء مقصود و ديگر حصون و قلاع نامحدود سازند .
جماعت اكراد كه آزموده كار انواع جنگ و پيكار و ماهر فنون عرصهء حرب و كارزار