يأسآميز ايشان متأثر و هراسان شده ، زبان به عجز و الحاح گشودند و خواطر غبارآلود ايشان را به صدگونه تضرّع و التجا تصفيه داده راضى به امداد و اعانت شهريان نمودند ، چنانچه جعفر خان نقد على خان ، برادر خود و محمد رضا خان كهنبيگلو و محمد حسن خان بادلو و ابراهيم خان كيوانلو و ابراهيم خان بغايرى را با سه هزار قشون كرد روانهء مشهد مقدس كرد و خود در گناباد به اتفاق محمد حسين خان زعفرانلو و رحيم ميرزا و حسن ميرزا برادران على شاه نشسته و مراسلات متضمن طلب به سركردگان كرديه و خوانين تركيه نوشته ، به اطراف و جوانب فرستاده ، قشونها را احضار ساخته كمر مدافعه محكم بست .
ذكر ارتفاع رايات شاهنشاه مويّد به صوب بلدهء مشهد و كيفيت بغى ورزيدن و محصور شدن اهالى آن حصار محكم و مشيّد
چون مردم دور و نزديك از طوايف ترك و تازيك سكنهء خراسان ، منتظر انجام كار دار السلطنهء هرات و مترصدمآل احوال شاهرخ از ورود جنود نصرتآيات بودند ، كه معاملهء طرفين چگونه صورتپذير مىشود و مجادلهء جانبين به كجا منتهى مىگردد و بعد از فتح شهر مذكور و متفرق شدن جمعيت شاهرخ از سطوت افواج منصور ، جمع سركشان اطراف و جوانب ، حدّ خود را شناخته طريق اطاعت و فرمانبرى اختيار كردند و امناى دولت دورانمدت ، محالات متعلقهء هرات را تماما به تصرف درآوردند . بندگان ممالكستان شاه درّ دران ، درويش على خان هزاره را بهجهت ضبط و ربط ماليات و ايالت هرات مقرر و سرافراز فرموده ، خود به دولت و اقبال بعد از انفراغ اين اشغال ، قرين تائيدات ايزد متعال ، به عزم زيارت روضهء رضويه ، على صاحبها الوف الثناء و التحيه ، از راه تربت حيدريه متوجه مقصد شدند .
خديو جهانگير آفاق گرد * به آهنگ مشهد شده رهنورد
روارو درآمد به خيل و سپاه * بجنبيد ماهى ، بلرزيد ماه
هزبران ضحاكوش در خروش * ز هر سو چو ماران بفكها به دوش
چنان پرده شد از غبار سپاه * كه ره بست بر نور خورشيد و ماه
طنطنهء رايات جهانگشا به نه گنبد خضرا پيچيد و آوازهء كوس عظمت و اعتلا به مسامع