ام البلاد بلخ و توابع آن ، به دربار جهانمدار آمده و شرفاندوز آستانبوس گشته ، حقايق احوال پر اختلال آن ممالك به عرض رسانيدند كه رحيم خان بخارايى اتاليق تركستان كه أبا عن جدّ ، نمكپروردهء دودمان چنگيزيه و سرافراز كردهء دست سلاطين تركمانيه بود ، از حقوق نمك ديرينهء آن خاندان سلطنتنشان و تلطفات و مراعات متواليهء بىپايان جنتمكان شاه ابو الفيض خان - كه دربارهء او به ظهور مىرسيد - چشم پوشيده و از براى طمع و اغراض دنيوى مرتكب قتل ولىنعمت حقيقى خود گرديده و چند روز بهجهت اسكات السنه و افواه طوايف انام و امالهء قلوب خلايق از خاص و عام ، پسر خان مذكور را بر تخت فرمانروايى تركستان نشانيده و بعد از چندى او را نيز مثل پدرش به درجهء شهادت رسانيده ، خود جالس سرير سلطنت گشته ، اكابر و اعيان آن ممالك را - كه شاخص و معتبر و صاحب اسم و رسم بودند - بهدست آورده ، روانهء ديار عدم گردانيد و از سركردگان و رؤساى آن مملكت ، هركس متابعت او اختيار نموده تحميلات فوق الطاقه بر دوش رعايا و سكنهء آن ملك مقرر داشته و بر تمامى اهالى ولايات مزبوره بار گردنشكن از ماليات ، بر سر هريك گذاشته ، تكاليف شاقه به خلايق نموده كه از عهده نمىتوانند برآمد . بناء على هذا خرابى احوال مردم تركستان از جور و تعدّى آن ظالم جفاكيش و جمعى ديگر از اشرار فسادانديش - كه به موجب اشاره و تحريك او تاختوتاز مىنمايند - به حدّ انتها رسيده و ما بندگان حامى و دادرس سواى ذات مقدس - كه ظهور اين آفتاب جهانتاب را شام و سحر از درگاه خداوند اكبر مسئلت مىنموديم - ديگر كسى را نديده ، روى نياز به بارگاه ظالمگداز عاجزنواز آوردهايم . اميدواريم كه سردارى از ملازمان عتبهء سپهررتبه ، با جمعى از افواج ظفرامواج به حراست سرحد تركستان و تنبيه و تأديب اشرار و سركشان آن ممالك نزهتنشان تعيين شود كه اعلام معدلت در آن مملكت افراخته ، دست ظلمهء جفاپيشه و ايادى مفسدان شرارتانديشه از گريبان رعاياى ستمرسيده قاصر و كوتاه سازد و نخل وجود متمرّدان آن بوم و بيشه را - كه چون شجرات خبيثه سر از آن سرزمين برآورده باعث ايذا و اضرار خلايقاند - از بيخ و ريشه براندازد تا ضعفا و رعاياى بىچاره و بىنوا از ميامن امداد و افضال خديو بىهمال ، به مساكن و اوطان خود مرفّه الحال بوده در مهد و امان غنوده فارغ البال ، به دعاى دوام دولت ابد الاتصال اشتغال نمايند .
از آنجا كه ذات با بركات اعلى حضرت گيتىستانى مفطور و مجبول به آئين
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٥٥