تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
سايهء عاطفت و نصفت فرمان‌دهى رحيم‌دل بكشند و در پناه مرحمت آن برگزيدهء انظار رحمت پروردگار ، از تاب آفات جور و جفاى روزگار ايمن و آسوده گردند .
شب و روز بودند با صد زبان * به درگاه ايزد تضرّع‌كنان كه يا رب بده خسرو دادگر * كه گرديم آسوده از سوز شر كسى را رسان تو به فرّ و شكوه * كه از هيبتش لرزد البرزكوه قوى طالعى را بده اقتدار * كه بر هفت كشور شود كامكار كرم‌پيشه‌اى را نما پادشا * كه گيرد جهان را به تيغ عطا كه زنجير عدلش به چندين دهان * زند خنده بر عدل نوشيروان برآور نهالى ز خاك مراد * كه در سايه‌اش خلق باشند شاد جهان از جهاندار گلشن بود * كجا چشم بىنور روشن بود نباشد اگر باغ را باغبان * خلالى نيابند در بوستان اگر هند و توران و گر زنگبار * شود جمله ويرانه بىشهريار ز سلطان بود ملك ، دار الامان * به غارت رود گنج ، بىپاسبان شهانند گلهاى باغ جهان * شهانند چشم و چراغ جهان ز رونق فتد ملك بىپادشاه * كه مىگردد ايام با مهر و ماه جهان راست جان ، پادشاه ز من * اگر جان نباشد كه پرسد ز تن ؟
به حسب منطوق لازم الوثوق
« ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ »
تضرعات صميمى قلبى دعوات نيم‌شبى ملهوفان و مظلومان ، مقرون به اجابت درگاه قادر مستعان گرديد و آفتاب مرادشان از افق دميد ، يعنى خورشيد دولت خداداد از مشرق اقبال طلوع كرد و صبح جهان‌افروز از مطلع جهانگيرى سربرآورد :
زمان شه درّ دّران رسيد * شب ظلم رخت از جهان بركشيد
اعالى و ادانى آن ولايت ، جان تازه به تن و روح بىاندازه در بدن يافته ، كمر عزيمت بسته ، مترصد و مستعد بودند كه رو به اين آستان معدلت‌بنيان آورده ، از جور زمانهء غدار و گردش سپهر حادثه‌بار فارغ نشينند و از ميامن اعانت اين حامى دين مبين و معاون كافهء مؤمنين و مسلمين ، روز خوش از جهان ببينند . در اين اوقات كه رايات عاليات ، به تقريب تسخير دار السلطنهء هرات وارد مساكن و اماكن آنها شد ، اين را فوز عظيم دانسته و از امداد و طالع خود شمرده ، حاجى ميمنه به اتفاق جمعى ديگر از آقسقالان و اعيان
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 154 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى