تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
قلم عفو كشيدند ، چو ديدند آن قوم ، امان‌جوى و زنهارخواه آمدند ،
گشادند لب را به تقصير خويش * كه اى لطف عامت ز اندازه بيش بديها ز نابخردى كرده‌ايم * تو نيكى كن ار ما بدى كرده‌ايم به بدخوى جز نيك‌خويى مكن * به جاى بدى جز نكويى مكن مده تا توانى نكويى ز دست * كه آيد بد از دست هركس كه هست
از آن‌جا كه دل رحم منزل آن حضرت درياى فضل و كرم ، اتم و مظهر الطاف و اعطاف بر احوال كافهء امم است ، بحر بىكران بخشايش متلاطم گرديده مسئول متضرعان قلعه را پيرايه قبول بخشيده ، رقم مرحمت‌شيم در خصوص عفو آثام و جرايم مرقوم فرموده به قلعه فرستادند . امير خان و تمامى سركردگان كه در حصن هرات مأيوس از حيات و به حالت بدتر از ممات نشسته بودند ، ورود اين رقم همايون را به منزلهء رحمت از آسمان و تعويذ بازوى جان دانسته ، از مهلكهء پر تهلكه برآمدند و امير خان به شرف آستان‌بوس مشرف گشته ، كليد قلعه به‌دست اولياى دولت قاهره تسليم نموده به عطاى خلعت مهرطلعت ، قامت امتياز برافراخت و خاك عتبهء سپهررتبه را كحل الجواهر ديدهء اميدوارى ساخت .
برون آمد از قلعه زار و زبون * بدان‌سان كه جان آيد از تن برون چو ديدش جهاندار فيروزمند * سر قدر سودش به چرخ بلند در مرحمت بر رخش باز كرد * ز ميران دورانش ممتاز كرد

در بيان ورود رؤساى ولايت تركستان به ركاب سعادت انتساب ظفرتوأمان و اظهار شكوه و شكايت از دست رحيم خان اتاليق بخارا و مأمور شدن مخلص خان فوفلزيى به محافظت اهالى آن‌جا

چون ممالك تركستان از مدتى مورد آفات و جولانگاه جنود حادثات گرديده و اهالى آن‌جا از دست زورآوران اطرف و سركشان اكناف ، ضعيف و زبون‌حال گشته ، احوال رعايا و برايا به نهايت خرابى و اختلال انجاميده بود ، رؤساء و سركردگان و اعزّه و اعيان آن مملكت ، در باب استرفاه و نجات از حال تباه ، هميشه خيالات و تدابير به خاطر مىآوردند و در اين آرزو عمر به سر مىبردند كه خود را در ظلّ حمايت پادشاه عادل و