توجه بندگان اعلى شاهى به استخلاص محصوران آن حدود ، متواليا ملحوظ نظر انور مىگرديد ، نظر به آن جهات راى صوابنماى مصلحتانتما ، اقتضاى آن فرمود كه در تسخير شهر دار السلطنهء هرات تعجيل بايد نمود . بنابر آن حكم قدرتوأم به بهادران نصرتنشان صادر شد كه در لوازم قلعهگشايى آنچه پيشتر كوشش مىكردند ، زياده بر آن مراتب جد و جهد به كار برند و هر قدر استعجال درگرفتن قلعه توانند بر خود لازم شمرند . چون زمان محاصره به مدت چهار ماه كشيد و احوال محصورين كه به سبب طول ايام محاصره ، به نهايت خرابى انجاميده و قلت آذوقه ماكولات به حدى رسيد كه يك من غله به وزن تبريز اگر پيدا مىشد ، به مبلغ پنج هزار دينار تبريزى كه عبارت از ده روپيه رايج هندوستان باشد مبيع مىكردند .
چنان قحط غله شد اندر هرات * كه ناياب شد نان چو آب حيات
ز بىطعمگى عالمى بىثبات * گرسنه شكم گشته سير از حيات
طبق را پى طعمه چشم اميد * شده چون ورقهاى كاغذ سفيد
اگر نانى بر خوان اميد بود * همين گردهء ماه و خورشيد بود
فتاده شكمها تهى از طعام * چو ديگ فلك سرنگون صبح و شام
تنور شقايق برافروخته * ز سوداى نانش جگرسوخته
به قيمت به از زعفران كاه بود * كه روزى كه و دانه همراه بود
ز شورى نشان خمّ دوران نداشت * نمك بر لب خود نمكدان نداشت
پى گوشت مردم همه در طواف * ولى آن نهان همچو عنقا به قاف
عجزه و مساكين آن ولايت از شدت جوع و فقدان قوت ، در كوچه و بازار زرد و زار افتاده ، جان به قابض ارواح حواله مىساختند و احياء از استيلاى ضعف و نادارى به تدفين و تكفين اموات خود نمىپرداختند . قوالب صنوف ذى حيات خالى از روح روان و بيوت و دكاكين و شوارع محلات و اسواق پر از اجساد بيجان شده بود . از بسيارى موات جز رايحهء موت استشمام نمىنمود . مردهها از بىوارثى طعمهء كلاب و زندهها از ضيق حال مبتلا به عذاب بودند . به علاوهء اين حال كه غازيان فيروزىاشتمال به موجب حكم خديو بىهمال سعى بيشتر از پيشتر در پيش بردن سيبه و سنگر به ظهور رسانيده و مورچالها را تا لب خندق بردند و جدران و بروج حصار را به ضرب گلولههاى پىهم و ستارهريزى قنبارهء آتشدم ، مثل پرويزن پر از رخنه و روزن كردند و استادان نقبزن و