تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
ديوانى را كه از حضور سعادت‌ظهور اعلى حضرت خاقانى از دار القرار قندهار به‌جهت تخويف سركردگان اعراب و به اطاعت درآوردن ايشان همراه آورده ، به استظهار و تقويت‌شان اكثر سركشان را مطيع و منقاد خود كرده بود ، چشم مروت از آنها پوشيده و از مآل كار نينديشيده ، روانهء اردوى معلى نمود . بر خلاف مرضى اشرف اعلى شاهى ، با قشونهاى همراهى روانهء الكاى خواف و از ملازمت شاهرخ بهره‌مند از صنوف عواطف و الطاف گشت و براى مزيد استحكام سررشتهء وفاق و التيام ، خواهر خود را با شاهرخ شاه عقد مزاوجت بست . چون مير علم خان را از جانب شاهرخ اطمينان كامل حاصل شد ، عرض نمود كه خاطرم به ملاقات مير معصوم خان برادرم - كه در مشهد مقدس به موجب حكم شاهى متوقف است - تعلق بسيار دارد ، ملتمس آن‌كه تقصيرات او نيز معاف شود و طلب حضور گردد . شاهرخ شاه كه پاس خاطر او را به مصلحت وقت اختيار كرده بود ، التماس مشار اليه را پذيرفته ، رقم به رستم خان گرجى نايب الاياله و قلعه‌دار ارگ مشهد مقدس نوشته مير معصوم خان مذكور را به اردوى خود طلبيد و مير علم خان به ورود او كام دل برگرفته ، در وقتى كه تفرقه و پراكندگى به لشكر شاهرخ روداد ، او را همراه خود برداشته راه خودكامى سپرد كه بعد از اين كيفيت واقعات احوال آن اوقات مفصلا نوشته خواهد شد . يكى از اسباب شكست كه از براى دولت شاهرخى بعد از برآمدن از مشهد مقدس به عزم دار السلطنهء هرات درست شد ، مخالفت اسماعيل خان خوافى بود كه در زمان ورود شاه ذى جاه به نواح رود ظهور نمود . تبيين اين مقال آن‌كه در ايام انقلاب احوال و اوضاع روزگار كه سبب پادشاه گردش در ممالك ايران هر كسى سر به خودسرى برآورده ، مصدر حركات ناهنجار شده دست تعدى از آستين جرأت بيرون كرده هرچه خواست به عمل آورد ، اسماعيل خان هم طريق گردن‌كشى اختيار نموده ، جعفر خان كلانتر خواف را كه به تمول اشتهار داشت ، بىموجب كشته و امتعه و اموال او را متصرف گشته ، خود را شاخص به ايالت خواف ساخته بود . از اين جهت رؤساء و امناى دولت شاهرخى از او ناراضى بوده و داعيهء انتقام به خاطر مضمر داشتند و او نيز به حسب مقوله « الخائن خايف » هميشه متردد و هراسان مىبود . در اين وقت كه شاهرخ شاه وارد نواح قلعه‌رود گرديد ، هرچند حركت لغوى كه خلاف حكم شاه و مخالف مرضى و راى امرا از او به وقوع پيوسته ، اقدام و دليرى به آمدن اردوى شاهرخى نمىنمود ، نهايت ناچار شده به