گرداند . امرا نيز مطابق اين رقم صحايف تأليف انتما و مكتوبات انسافزا و سوگندنامهء مويد مضامين مرقومه به قلم آورده ، به مهر شاهرخ و مواهير خود مسجل كرده روانه ساختند .
چون ارقام تفضل ارتسام از جانب اعلى حضرت خاقانى نيز مشتمل بر عواطف و مهربانى و تكليف اشارهء حاضر شدن به عتبهء خلافت و جهانبانى ، به مير علم خان عزّ اصدار مىيافت ، خان مشار اليه بعد از ورود نوشتهجات شاهرخى به رؤسا و سركردگان اعراب مصلحت در ميان آورده ، ابواب مشاوره گشوده صلاح و بهبود احوال خود از ايشان استفسار نمود كه براى من كدام شق بهتر است ؟ عازم اردوى معلى شوم يا پيش شاهرخ بروم ؟ زمانى صحبت مطارحه در ميان ماند و هريك از رؤساى عرب آنچه راى او اقتضا كرد ، حرفى بر زبان راند . آخر رأى مشيران هواخواه او بر اين قرار گرفت كه به طرف شاهرخ شاه بايد رفت . اگرچه مير علم خان بنابر تقصير عظمى كه نسبت به شاهرخ شاه از او صادر شده بود ، جرأت رفتن به اردوى او نمىنمود ، ليكن خيرخواهان او اين واهمه از دلش برآورده مشار اليه را مطمئن و راغب به رفتن معسكر شاهرخ شاه ساختند .
چون مير علم نيز ضابطهء امور و انتظام اردوى منصور به رأى العين ديده و در ميزان فهم سنجيده بود كه به سر بردن در آنجا بازيچهء اطفال و كار هر ناقص عقل متلون الخيال نيست ، بنابراين دلايل و دواعى به مشورهء سركردگان همراهى دلنهاد اطاعت و رفاقت شاهرخ شاه گرديد و رفقا و اعيان خود را جمع كرده از همگى عهد و پيمان و اقسام و ايمان در باب موافقت طلبيد . همه را در حلقه متابعت و مبايعت كشيد . آنها نيز قسم به ذات اللّه ياد كرده و دست به قرآن مجيد گذاشته كلهم متفق اللفظ و يكزبان شده گفتند كه در هيچ امر و هيچ حال از خيرخواهى او تخلّف نكنند و از صلاح و صوابديد او ، قدم بيرون ننهند و در حالات شدت و رخا متجاوز از جادهء رفاقت او نشوند . بالفرض اگر شاهرخ خواهد كه عذرى انگيزد و چهرهء حال مير علم را به ناخن برگ گلى بخراشد ، تا بساط در خانهء او را رنگين و گلگون نسازيم ، به خدا كه يكى از ماها مرد نباشد .
يوسف على خان چه مجال دارد كه منازعت تواند كرد يا از راه خصومت درآمده كارى تواند پيشبرد ؟
مير علم خان بعد از گرفتن عهد و پيمان از رؤساء و اعيان ، جماعت بر درّانى و ملازمان
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٤٨