تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧

ذكر حركت شاهرخ شاه از بلدهء فاخرهء مشهد به عزم امداد امير خان و روگردان شدن مير علم خان از سعادت ملازمت اين آستان سپهربنيان و شرح مخالفت اسماعيل خان خوافى با شاهرخ شاه و پناه آوردن به اين درگاه آسمان‌جاه

بعد از ورود به منزل تربت ، خبر رسيد كه محالات متعلقهء يوسف على خان ، جولان‌گاه توسن اوزبكيهء خوارزم شده ، جماعت تركمانيه سرحدات توابع كلات را تاخته و قلعه‌جات اتك را محصور ساخته نشسته‌اند . يوسف على خان از استماع اين خبر در گرداب اضطراب و لجّهء تحيّر افتاده ، مهر وكالت به قلج خان جلايرى عم خود سپرده و صاحب‌اختيار مهمات در خانهء شاهرخ شاه كرده ، خود روانهء كلات گرديد . امرا و رؤساى درگاه شاهرخى را گمان آن شد كه از هيبت و سطوت افواج قاهرهء حضرت اعلى شاهى ظل اللّهى ، يوسف على خان ترسيده و مغلوب رعب و هراس گشته ، به اين بهانه خود را از معركه به كنار كشيده و اين معنى به موجب ازدياد وساوس خواطر خواص و عام و سبب تردد و دودلگى تمام لشكر قزلباشيه گرديد . چون شاهرخ شاه از تربت حيدريه حركت نموده كوچ بر كوچ به نواحى قلعه رود رسيد ، امرا عرض نمودند كه مير علم خان با پنج شش هزار قشون كارآمد تفنگ‌چى اعراب در الكاى قاين نشسته است و در اين وقت كه مهم عظيم در پيش داريم ، تكثير افواج در ركاب ضرور و مطلوب ، صلاح دولت آن است كه چند صباح در اينجا توقف شود و استمالت‌نامه متضمن طلب به مير علم خان قلمى گردد و اگر مطمئن و خاطرجمع گشته به پابوس حاضر شود ، فهو المراد ؛ و الّا اول بر سر او رفته دستگير كرده و قشون اعراب را نيز همراه گرفته ، از راه قاين عازم هرات بايد گرديد و به كمك امير خان رسيد . در اين ضمن جواسيس هم كه براى استخبار احوال پيش مير علم خان سردار رفته‌اند ، خبر منقح از او مىآرند و به دل‌جمعى روانهء مقصد مىشويم . به موجب اين مشوره شاهرخ شاه در آن‌جا متوقف گشت و به مير علم خان رقم الطاف شمامه و ملفوف سوگندختامه نوشت كه آن‌چه در زمان ماضى واقع شد ، از تقديرات فلكى بود و ما از تقصيرات سابقهء او اغماض‌نظر فرموده‌ايم . مىبايد او نيز آن را از لوح خيال محو و زايل ساخته ، حريم دل را از غبار تشويش و توهم پرداخته ، با جمعيتى كه دارد خود را به خدمت برساند و ما را از آمدن خود مسرور و محفوظ
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 147 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى