تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
سرحد خراسان و حفظ سيرت مال و ناموس و جان و پاس سلطنت پادشاه ايران منظور است ، زود برسند يا كمك بفرستند كه هنوز قلعه از دست نرفته و آتش بيداد درنگرفته است . بايد كه به علاج واقعه پيش از وقوع پردازند و اين شعلهء جهان‌سوز را به آب تدبيرى - كه امروز مىتوانند - خاموش و منطفى سازند ، و الّا بعد از آن‌كه اين قلعه از دست رود ، معالجه مشكل شود و اين تزلزل به ارض اقدس ، بلكه به تمامى ولايت ايران سرايت كند . اگر مايهء حركت در اركان دولت مفقود و مرد در خراسان ناپيدا و عديم الوجود باشد ، دو سه هزار زن را لباس مردانه پوشانيده ، صراحى گردنان سيمين‌ساق نازك‌بدن را به صورت مردان تهمتن‌يساق روئين‌تن ، جلوه‌نماى عرصه نمود گردانيده ، آن‌چه صولت مردان را چون دست آنها نگارين و ميدان كارزار را به خون غيرت رنگين سازند و اين‌قدر از براى اشتهار خبر كمك در ميان اغيار لازم دانسته ، به ترسيل لشكر مخترع نپردازند . همين كه اعلام آن فوج از دور نمايان شود ، من دروازهء قلعه را گشوده با جمعيتى كه دارم بيرون مىآيم و به مدد اين خيل پرى ، انگشتر اقبال از دست سليمان روزگار مىربايم . القصه عرق حميت امراى شاهرخى به ورود اين مكتوب غيرت‌افزاى كنايه محتواى به حركت آمد ، به عزيمت برآمدن از دايرهء امهال و احتيال در مقام استعجال شده ، همت به جمع‌آورى سپاه گماشتند . چون زر در خزينهء پادشاهى كم و فراهم شدن مردم منحصر در بذل دينار و درهم است ، تخت طاووسى را كه نادر شاه از هند برده بود و در علوّ بها و قيمت و حسن ترصيع و كمال تقطيع ، زينت‌بر تخت مرصع‌نگار سپهر مينايى ، در نظر جوهريان بازار معرفت و شناسايى ، به چندين درجه اعتلا و تفوق مىنمود ، در معرض شكست انداخته و اجزاى آن مجموعهء لطايف صنعت‌گرى و اعجوبهء كارگاه زيباورى را از هم جدا ساخته ، جواهر ندرت‌مآثر آن را - كه خلاصهء معادن و بحار و انتخاب نوادر روزگار بود - به جواهرخانهء سركار شاهى سپرده و طلايى كه از انشقاق آن به هم رسيد ، اشرفيها مسكوك نموده ، مهياى تنخواه و سرمايهء دل‌جمعى سپاه ساختند و خاطر از مجتمع شدن عساكر پرداختند . چون قشون تركيه و غيره ايلات خراسان پيش يوسف على خان آمده به وساطت او ملازمت در خانهء شاه اختيار كردند ، طايفهء چمشكزك - كه ايل بزرگ خراسان بودند - به نيروى سركردگان خود كه ايشان را با يوسف على خان در باب كور نمودن شاه سليمان و