فصل بهار بر مزرع حيات عاصيان نكبتشعار ، بلافاصله مىباريد . اما امير خان بىخرد به انتظار ورود افواج كمكى مشهد ، دلسخت كرده و پاى ثبات بر زمين تمرد افشرده ، دست از جدال برنمىداشت و درجهاى از درجات سعى و اهتمام ، نامرعى نمىگذاشت . روز و شب جاهد و ساعى در دفاع بوده و راحت و آرام فراموش نموده ، خود بر بروج و بارهء شهر مىگشت و هرجا رخنه مىديد ، يا از طرفى خبر شدت جنگ مىشنيد ، همان وقت خود را به آنجا رسانيده ، به تدارك سدّ رخنه مىكوشيد و توپچيان و تفنگچيان و ساير مستحفظان قلعه را به انعام و بخشيدن خلعت و اضافه كردن مواجب ، دلگرم و اميدوار و راغب به مجاهده و چابكدستى مىگردانيد و بيشتر باعث بر استقلال و موجب خاطرجمعى و اشتغال او در امور قلعهدارى آنكه از طرف يوسف على خان و قليج خان جلاير - كه در مشهد مقدس پيش شاهرخ شاه مدار المهام و در ممالك خراسان مرجع الخواص و العوام بودند - نوشتهجات متواتر و متوالى مشعر بر مراتب اطمينان و دلدارى و تأكيد اكيد بر استقامت و استوارى ، به اين مضمون مىرسيد كه سرداران نامدار با قشونهاى جرّار و ريشسفيدان ايلات و بيگلربيگيان ولايات ممالك محروسه پادشاهى طلب داشته و همت به سامان سفر و جمعآورى سپاه گماشته ، مستعد نهضت و پا در ركاب عزيمتيم ، عنقريب با قشون كرد و ترك و عرب و كرج و با تدارك و استعداد شايان و بشكوه و تزك شايسته و نمايان ، به كمك او در ركاب شاه والاجاه مىرسيم . بايد تا آن وقت پاى استقرار استوار داشته و قدم از قلعه بيرون نگذاشته ، در استحكام قلعهدارى پشت به ديوار اطمينان داده ، رخنه در بناى ثبات و قرار راه ندهد و متعاقب مكتوبات ، ما را نزد خود رسيده تصور كند .
امير خان به اين مكاتيب تسلى تحرير ، طمانينتپذير نشده همچنان در فرستادن خطوط و سفير اهتمام داشت و هر روز عريضه به شاهرخ شاه و مراسلات به امراى عالىجاه مىنگاشت . چون مدتى بسيار كشيد و اثرى از ورود كمك به ظهور نرسيد ، خان مذكور مأيوس شده مكتوب كنايه اسلوب ، به اين عنوان مسطور و ارسال نمود كه من تا حال به هر قسم كه دانستم و توانستم به اميد امداد آن طرف ، خوددارى و در حراست قلعه استوارى كردم . چون كار به حدّ اضطرار انجاميده و سامان قلعهدارى به آخر رسيده ، زياده بر اين پاى استقرار فشردن و با چنين شاه فلك ديهيم - كه شاهباز بلندپرواز همتش در پى صيد هفت اقليم است - مجادله كردن نمىتوانم ، امراى عالىشان را اگر محافظت
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٤٤